دَلمون دَلینا!؛

نوشته شده در: روزنوشت

۱۵ اسفند ۱۳۸۸

همه از بوشهر گفتند و نوشتند، من نیز هم!!

… همیشه یکی از دغدغه های هم سن و سالهای من توی بوشهر نبودن تفریح سالمه.
کلا برنامه ی هر شب ما شده رفتن به پارک شُغاب و خوردن اسنک!
نهایت تنوعی که در کار صورت میگیره اینه که مثلا امشب اسنک کالباس بخوریم، فرداشب گوشت!!

خلاصه اینکه تحقیق و تفحص کردم دیدم برای خروج ار بحران دو راه وجود داره.
راه اول اینه که مسئولین همتی کرده و فکری به حال این وضع بی تفریحی بوشهر کنند.
که حالا ما بی خیال راه اول میشیم و راه دوم رو بررسی میکنیم.(کس نخارد پُشت من…!)
راه دوم هم اینکه برگردیم به چهل پنجاه سال پیش و بازی های بومی رو زنده کنیم، اونموقع که هیچ امکاناتی نبود حتی اینترنت و فیلم و سریال و … جوونای بوشهری چطور وقت تفریحشون رو پر میکردن؟
در اینجا من فقط یک بازی از بازی های بومی رو معرفی میکنم، باشد که به جوونای قدیم اقتدا کنیم!

بازی دَلمون دَلینا
مواد لازم:
دو تیم چهار پنج نفره + یک عدد اسک (هسته) خرما + یک عدد پتو یا ملحفه
روش بازی:
یکی از تیم ها اسک خرما و ملحفه رو در اختیار داره، تیم اول دستها رو زیر ملحفه میبرند و اسک خرما رو توی دست یکی از اعضاء قایم میکنند و بعد دستاشون رو بالا میارن.
حالا تیم مقابل باید حدس بزنه که اسک خرما توی دست کیه؟
(چون تعدادشون زیاده این وسط مشورت هم میتونن کنن)
در صورتی که تیم دوم درست حدس زد، تیم اول اسک خرما و ملحفه رو تقدیم تیم دوم میکنه و الان نوبت تیم اوله که حدس بزنه اسک خرما توی دست کیه.
با هر حدس اشتباه تیم، یک امتیاز برای تیم مقابل ثبت میشه،
این بازی ادامه پیدا میکنه تا اینکه طرفین خسته بشن یا اینکه یکی جر زنی کنه و دعوا بشه، اونموقع تیمی که امتیاز بیشتری داره برنده اعلام میشه.

چند بازی بومی بوشهر
قلازنگ، چوب کیلی، قوتول(یک قل دو قل)، خر من چند مَنه، بوات پیرن یا جهال؟، دختر شاه پریون
پی نوشت

ایده ی نوشتن این مطلب امشب وقتی که توی پارک شغاب نشسته بودم به سرم زد!!
پیوند این مطلب در عصر خبر

در پایان چند تا از عکس های بوشهرم

بوشهر / بهمنی / عمارت ملک

شخصی، متاسفانه بهترین عکسم از بوشهر رو هیچوقت توی وبلاگ نمیذارم، عکسی که عاشقشم!

صدایم را …!؛

نوشته شده در: روزنوشت

۴ اسفند ۱۳۸۸

صدایم را گرفته ای، وگرنه فریاد می زدم بغضی که تمام دنیایم را ویران ساخته است!

دروغ!؟

نوشته شده در: روزنوشت

۱۰ بهمن ۱۳۸۸

«خوراک این جهان اندکی حقیقت است و بسیاری دروغ»  رومن رولان
«دروغ مظهری از شیطان است زیرا شیطان دو نام دارد، یکی شیطان و دیگری، دروغ»ویکتور هوگو
«تفاوت اساسی بین یک گربه و یک دروغ در این است که گربه نه‌تا جان دارد.» مارک تواین
«یک دروغ ممکن است دنیا را دور بزند و به سر جای اولش برگردد؛ ولی در همین مدت یک حقیقت هنوز دارد بند کفش‌های خود را می‌بندد تا حرکت کند.»مارک تواین
«دروغ در دوی سرعت شرکت می‌کند، اما راستی در دوی ماراتن.»مایکل جکسون
«در روزگاری که دروغ یک واقعیت عمومی است، به زبان آوردن حقیقت یک اقدام انقلابی است.»جورج اورول
«آن عیب که از یک دروغ گفتن بنشیند، بهتر از راستی که به رنجی زاید.»مرزبان‌نامه

… یکی تکلیف ما رو با دروغ مشخص کنه، هرچند ایندفعه هم مثل همیشه راستشو گفتم رفت!

من ایرانیم

نوشته شده در: روزنوشت| ماجراهای وبلاگی

۳ بهمن ۱۳۸۸

مهم نیست که اهل کدوم شهر یا روستا باشیم، مهم اینه که همه مون ایرانی هستیم و ایرانی میدونه که یک انسان متمدن به هیچ وجه به خودش اجازه ی توهین به انسان دیگه ای رو نمیده!

سوره ی فرقان، آیه ۶۳
بندگان “خاص خداوند” رحمان، کسانى هستند که با آرامش و بى‏تکبر بر زمین راه مى‏روند; و هنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند “و سخنان نابخردانه گویند”، به آنها سلام مى‏گویند “و با بى‏اعتنایى و بزرگوارى مى‏گذرند”

بقیه چی گفتن
- بوشهر در ریشهر
- شهر من بوشهر در ردپا
- خود شکن آیینه شکستن خطاست!! در شناشیر

حُسن ختام(ربطی به عنوان نداره)!

کوهی بودم ، به پای تو گرد شدم
بــازیچه ی بــادهـای ولگــرد شدم

تا در دل من حلول کـردی، ای ماه
انگشت نمـای مرد و نــامرد شدم

خلیل جوادی

باور مکن که دست ز دامن بدارمت

نوشته شده در: روزنوشت

۱۸ دی ۱۳۸۸

امشب، دیشب، پریشب، پس پریشب و همه ی شبای هفته ای که گذشت رو تا خود صبح بیدار بودم و دوباره همه چیو چک کردم، همه ی چیزهایی که قبلا هم بهشون زیاد فکر کرده بودم!
… شرمنده، کاریش نمیشه کرد، من تصمیممو گرفتم!!

- عنوان عکس پُست قبلی هم این بود : “مرگ تدریجی یک عاشق!
- همه ی پُلای پشت سرمو خراب کردم که بدونی قصد برگشتن ندارم و تا همیشه این راهی که دارم میام رو ادامه میدم!
- چه بخوای چه نخوای هر کلمه ای که میگی تو زندگیم تاثیر میذاره!

فال حافظ :

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت             جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک                باور مکن که دست ز دامن بدارمت

- هرچیزی که تا امروز گفتم و همه ی اونی که بعد از این باید بگم، خلاصه شده توی همین دو بیت از حافظ!

سلام!



RSS آخرین بوشهریهای بروز شده

  • اکو و چهارشنبه سوری
    پارت اول اکو (اکبر): دی والله کی میریم گناوه چه ؟ صغو (صغری مادر اکبر): سی چه می گناوه کاری داری ! اکو: ها نه میخوام [...] […]
    هوای تازه
  • خداحافظ ــ تار و مات
    سلام با دوتاغزل در خدمتم غزل اول مربوط به سال پیش و غزل دوم مربوط به ماه پیش نقدهای شما راهنما و هادی من خواهد بود با [...] […]
    زیر سایه باد
  • اردوی طلحه
    […]
    روزنه ای برای بهتر دیدن
  • و ایران را مهمان مدرسه مان می کنیم …
    این پست برای گزارش آخرین خبرها از نمایشگاه عکس مدرسه است و هر روز آپدیت می شود… به گزارش خبرگزاری فارس از عسلویه، عبدالمحمد [...] […]
    دیر تش باد
  • بدون نام
    […]
    دیر تش باد

RSS آخرین اخبار ایران و جهان