«خوراک این جهان اندکی حقیقت است و بسیاری دروغ» رومن رولان
«دروغ مظهری از شیطان است زیرا شیطان دو نام دارد، یکی شیطان و دیگری، دروغ»ویکتور هوگو
«تفاوت اساسی بین یک گربه و یک دروغ در این است که گربه نهتا جان دارد.» مارک تواین
«یک دروغ ممکن است دنیا را دور بزند و به سر جای اولش برگردد؛ ولی در همین مدت یک حقیقت هنوز دارد بند کفشهای خود را میبندد تا حرکت کند.»مارک تواین
«دروغ در دوی سرعت شرکت میکند، اما راستی در دوی ماراتن.»مایکل جکسون
«در روزگاری که دروغ یک واقعیت عمومی است، به زبان آوردن حقیقت یک اقدام انقلابی است.»جورج اورول
«آن عیب که از یک دروغ گفتن بنشیند، بهتر از راستی که به رنجی زاید.»مرزباننامه
… یکی تکلیف ما رو با دروغ مشخص کنه، هرچند ایندفعه هم مثل همیشه راستشو گفتم رفت!
نوشته شده در: روزنوشت| ماجراهای وبلاگی
۳ بهمن ۱۳۸۸مهم نیست که اهل کدوم شهر یا روستا باشیم، مهم اینه که همه مون ایرانی هستیم و ایرانی میدونه که یک انسان متمدن به هیچ وجه به خودش اجازه ی توهین به انسان دیگه ای رو نمیده!
سوره ی فرقان، آیه ۶۳
بندگان “خاص خداوند” رحمان، کسانى هستند که با آرامش و بىتکبر بر زمین راه مىروند; و هنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند “و سخنان نابخردانه گویند”، به آنها سلام مىگویند “و با بىاعتنایى و بزرگوارى مىگذرند”
بقیه چی گفتن
- بوشهر در ریشهر
- شهر من بوشهر در ردپا
- خود شکن آیینه شکستن خطاست!! در شناشیر
حُسن ختام(ربطی به عنوان نداره)!
کوهی بودم ، به پای تو گرد شدم
بــازیچه ی بــادهـای ولگــرد شدمتا در دل من حلول کـردی، ای ماه
انگشت نمـای مرد و نــامرد شدمخلیل جوادی
نوشته شده در: روزنوشت
۱۸ دی ۱۳۸۸امشب، دیشب، پریشب، پس پریشب و همه ی شبای هفته ای که گذشت رو تا خود صبح بیدار بودم و دوباره همه چیو چک کردم، همه ی چیزهایی که قبلا هم بهشون زیاد فکر کرده بودم!
… شرمنده، کاریش نمیشه کرد، من تصمیممو گرفتم!!
- عنوان عکس پُست قبلی هم این بود : “مرگ تدریجی یک عاشق!”
- همه ی پُلای پشت سرمو خراب کردم که بدونی قصد برگشتن ندارم و تا همیشه این راهی که دارم میام رو ادامه میدم!
- چه بخوای چه نخوای هر کلمه ای که میگی تو زندگیم تاثیر میذاره!
فال حافظ :
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت- هرچیزی که تا امروز گفتم و همه ی اونی که بعد از این باید بگم، خلاصه شده توی همین دو بیت از حافظ!
سلام!
نوشته شده در: روزنوشت
۹ دی ۱۳۸۸گناه من اینه که زود به زود دلم برات تنگ میشه.
گناه من اینه که لحظه به لحظه به یادتم.
گناه من اینه که تحمل دیدن ناراحتیت رو ندارم.
گناه من اینه که هر وقت یه چیز خوشمزه میخورم یه خوردشم واسه تو کنار میذارم،
ولی بعد که میبینم نیستی!!!! خودم میخورمشون!
این بالایی رو هم گفتم که یه خورده بخندی!
گمونم قبلا هم گفته بودم که “هوا را از من بگیر، خنده ات را نه!”
گناه من اینه که …!
گناه من اینه که …!
گناه من اینه که …!
همه ی اینا گناه منه!
… تو گناهی نداری، من زیادی عاشقم!
شب شده، من نمیخوابم اما
خانهمان کاملاً غرق خواب است
ساعت روی تختم درست است
تیکتاک دل من خراب استشب شده، من ولی توی فکرم
فکر درهای بازی که بستم
شب شده، منتها خسته از شب
پا شدم، در اتاقم نشستمپیش چشمان خواب متکا
غصههای خودم را شمردم
دردهای دل کوچکم را
من به دست متکا سپردماو ولی پنبه در گوش خود داشت
دردهای دلم را نفهمید
هیچ اشکالی اصلاً ندارد
لااقل او به حرفم نخندیدای خدا! چشمهای متکا
مثل شبهای دیگر خسیس است!
چشمهای من خسته اما
پر شد از حرفهایی که خیس است
نوشته شده در: به هیچ عنوان| فلش بک
۲۷ آذر ۱۳۸۸هر چی مینویسی حس میکنی حرفت رو هنوز نزدی، هر چی میگی فکر میکنی کم گفتی،
چون احساس رو نمیشه گفت، نمیشه نوشت… نمیدونم چطور میشه بیانش کرد!
اسم این عکسو گذاشتم “کابوس در بیداری”
دو زلــفـونــت بـود تــار ربــابـــم
چه میخواهی از این حال خرابم
تــو کــه بــا مـو سر یاری نداری
چـرا هر نیمه شو آیی به خوابم
اینم توییت این خاطره توی توییتر: پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۷ صبح
این عکس شاید از نظر فنی “صفر” باشه،
ولی خیلی دوسش دارم چون یه خاطره ی جالب/عجیب/خوب/بد رو برام زنده میکنه!
معمولا رو دسکتاپمه و هر روز میبینمش.
بی ربط با عنوان
- به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
- گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.
بعدتر نوشت:
- یکشنبه، بیست و نهم آذر، به کسی ربطی نداره که چرا شنگول بودم!