نوشته شده در: به هیچ عنوان|روزنوشت
۲۸ مهر ۱۳۸۸چند وقتیه دوباره شروع کردم به دیدن سریال لاست، دیشب داشتم قسمت سوم از سیزن دومش رو میدیدم که یه دیالوگ خیلی بنظرم جالب اومد. گفتم اینجا بنویسمش. “شبه و جان لاک باز هم رفته در خونه پدرش بست نشسته و منتظره که پدرش بیاد بیرون! اما پدرش مثل همیشه هیچ توجهی بهش نمی کنه [...]
نوشته شده در: دستهبندی نشده
۵ بهمن ۱۳۸۷دوستان / Friends یکی دو شب پیش سریال دوستان (Friends) رو تموم کردم، شخصیت مورد علاقه م توی این سریال جویی بود! یکی از صحنه ها یی که هر وقت حالم گرفته است میبینمش Joey sup dude بود که البته این اواخر جواب نمیده وآخرین خاطره ای که از جویی دارم ، Joey doesn’t share [...]