<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>من هنوز زنده ام &#187; مفتی</title>
	<atom:link href="http://blog.ehsand.com/tag/%d9%85%d9%81%d8%aa%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.ehsand.com</link>
	<description>وبنوشت های احسان دهقانی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 05 Sep 2010 00:58:35 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<item>
		<title>سفر نامه ی سفر!</title>
		<link>http://blog.ehsand.com/613.html</link>
		<comments>http://blog.ehsand.com/613.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Jul 2009 19:51:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان دهقانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهای وبلاگی]]></category>
		<category><![CDATA[sms]]></category>
		<category><![CDATA[اس ام اس]]></category>
		<category><![CDATA[بندر طاهری]]></category>
		<category><![CDATA[بندری]]></category>
		<category><![CDATA[بوشهر]]></category>
		<category><![CDATA[جنگل حرا]]></category>
		<category><![CDATA[عسلویه]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مفتی]]></category>
		<category><![CDATA[نایبند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsand.com/?p=613</guid>
		<description><![CDATA[پیش از هر چیز(مقدمه): میخواستم این مطلب رو همون روزی که از سفر برگشتیم بنویسم ولی توی یوتوب یه فیلمی رو دیدم که همه ی خوشی این سفر رو خراب کرد! اما الان مینویسم شاید یه خورده حال و هوام عوض شه. چون این تقریبا تنها سفر من توی دو سال اخیر بود و واقعا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>پیش از هر چیز(مقدمه):</strong><br />
میخواستم این مطلب رو همون روزی که از سفر برگشتیم بنویسم ولی توی یوتوب یه فیلمی رو دیدم که همه ی خوشی این سفر رو خراب کرد!<br />
اما الان مینویسم شاید یه خورده حال و هوام عوض شه.<br />
چون این تقریبا تنها سفر من توی دو سال اخیر بود و واقعا خیلی خوش گذشت، اسمش رو میزارم سفر!<br />
و عنوان این مطلب میشه، <strong>سفر نامه ی سفر!<br />
</strong>فقط شرمنده اگه طولانیه!<strong><br />
</strong></p>
<p><strong>هر چیز(اصل مطلب):<br />
</strong>گمونم طرفای ساعت یک شب بود که <a href="http://bechey-boushehr.blogfa.com/" target="_blank">عبدالرضا </a>زنگ زد که فردا میای عسلویه یا نه؟<br />
منم طبق معمول گفتم: مُفتین؟، خو بریم نه!<strong><br />
</strong>حدود ساعت ۶ صبح، میس کال افتاد، به این مفهوم که زودی بیو سر کوچه، منتظرتیم!!<br />
خلاصه میگم که زیاد نشه:<br />
رسیدم به بچه ها (<a href="http://www.tasnimm.blogfa.com/" target="_blank">چشمه ای در بهشت</a>، <a href="http://shenashir.blogfa.com/" target="_blank">شناشیر</a>، <a href="http://bechey-boushehr.blogfa.com/" target="_blank">شُکوه بوشهر</a>) ،<br />
یه بنده خدایی اصلا چشاش پُف نکرده بود!<br />
حرکت کردیم و از شهر خارج شدیم، چغادک وایسادیم و صبحونه خوردیم.<br />
خلاصه رسیدیم عسلویه و عبدالرضا رفت دنبال کاراش،<br />
ما هم تو ماشین، تو نخ یه عمویی بودیم که تو نخ ما بود!!<br />
بعد از اون با جناب استاد <a href="http://aminkargar2008.blogfa.com/" target="_blank">کارگر</a> تماس گرفتیم و ایشون اومدن جلومون تا راه محل کارشون رو بهمون نشون بدن تا به اتفاق ظهر اونجا بیفتیم!!<br />
ظهر رو مهمون <a href="http://aminkargar2008.blogfa.com/" target="_blank">امین </a>(همون کارگر) بودیم و ناهار یه چیزی خوردیم که نمیدونم چی بود و البته تُرشی!!!<br />
بعد از ناهار هم با استفاده از اینترنت مفتی اکانت تراوینمون رو ارتقاع دادیم و بعد از عملیات ارتقاع!! همه با هم یه دوری توی انبار و اینای شرکت زدیم و کلی چیزای باحال دیدیم.<br />
از جمله اینکه انبار اونجا مجهز به سیستم RFID بود که شاید اگه عمری باقی بود و حالشو داشتم در موردش نوشتم، برای دوستان IT دوست.<br />
ضمنا در اتاق کار آقای امین، پیشونی هیچکس به هیچ جا برخورد نکرد!<br />
بعد از انبار گردی و اینا خداحافظی کرده و به سمت نایبند حرکت کردیم، یه چند دقیقه ای توی ساحل نایبند تنگیدیم! و یه <a href="http://farm4.static.flickr.com/3407/3656554351_688b9660ee.jpg" target="_blank" rel="lightbox[613]">بنای یادبود</a> هم برای <a href="http://www.rishehr.com/">محمود </a>در ساحل ایجاد کردیم.<br />
بعد از ساحل هم یه سری به صحرای حرا، ببخشید جنگل حرا زدیم و از <strong>خودمون</strong> عکس گرفتیم!<br />
سوار ماشین شده و دوباره حرکت کردیم، اینبار به سمت بندر طاهری.<br />
من که دیشب خیلی خیلی دیر خوابیده بودم توی ماشین یه چُرتی زدم و با تکان های وحشتناک ماشین از خواب بیدار شدم.<br />
و متوجه شدم که دوستان در حال رفتن به بندر طاهری از راه فوق میانبر هستند!<br />
کار به جایی رسید که دویست سیصد متری از ماشین پیاده شده، ماشین رو تو دست گرفتیم و رفتیم!!<br />
وقتی به عمارت نصوری رسیدیم دیگه هوا کم کم داشت تاریک میشد.<br />
با التماس به پیرمرد مربوطه! موفق شدیم که وارد عمارت بشیم،<br />
خلاصه اوضاعی بود هر کی یه دوربین دستش بود و عکس میگرفت!<br />
پس از دیدن یا بهتر بگم عکسیدن از عمارت نصوری، به سمت بوشهر حرکت کردیم،<br />
حالا بماند که قبلش رفتیم یه جایی که سقفش رو موزاییک کرده بودن!!<br />
توی مسیر برگشت همخوانی ترانه های موجود در ضبط ماشین خیلی حال داد،<br />
هر چند &#8220;کار پلیر&#8221; هر پنج دقیقه نیاز به ده دقیقه تنفس مصنوعی داشت!</p>
<p><strong>ولی چیزی که بیشتر از همه حال داد این بود که وسط راه محمدباقر گفت که:<br />
&#8220;عبدالرضا بزن کنار!&#8221;<br />
وسط بیابون زدیم کنار و چراغای ماشینو خاموش کردیم و چند دقیقه ای از دیدن ستاره ها توی اون تاریکی بیابون لذت بردیم، خیلی حال داد، در حدی که جای همه تون خالی بود!</strong></p>
<p>وقتی داشتیم از لذت بردن خفه میشدیم! دیگه سوار ماشین شدیم و ادامه دادیم.<br />
نزدیکای چیز (نمیدونم کجا) بود که وایسادیم برای شام، بندری،<br />
ولی حیف که ساندویچا عوض شد و به من بندری شیرین رسید!!<br />
حدود ساعت  دو شب رسیدیم دم در خونه، قبل از اینکه از ماشین پیاده شم یهو یه sms بهم رسید.<br />
اون موقع اس ام اسا قطع بود و این سفر با  قدوم مبارک اس ام اس پایان یافت.</p>
<p><strong>پس از هر چیز (تو پرانتز):</strong><br />
- ای دوستی که اس ام اس دادی، دلم فکرته، ایشالله که خوب و خوش و سلامتی!<br />
- پیامبر رحمت (ص) : الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.<br />
- <a href="http://ehsand.com/vahdat.mp3">ترانه ی وحدت</a> از <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%AF" target="_blank">فرهاد مهراد</a>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsand.com/613.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>71</slash:comments>
<enclosure url="http://ehsand.com/vahdat.mp3" length="5620391" type="audio/mpeg" />
		</item>
	</channel>
</rss>
