نوشته شده در: روزنوشت
۱۰ مرداد ۱۳۸۸با اجازه تون فردا بالاخره داریم میریم سفر، با خانواده. امید است که پخته شود خامی!! خیلی دلم میخواست امسال تابستون با بچه ها بریم یه جایی که تابستونمون هم مثل عید نوروز امسال به یاد بمونه ولی خوب نشد که بشه! با توجه به اینکه توانایی ترک اینترنت رو ندارم، تا برگردم یه چیزایی [...]
نوشته شده در: روزنوشت|ماجراهای وبلاگی
۱۴ تیر ۱۳۸۸پیش از هر چیز(مقدمه): میخواستم این مطلب رو همون روزی که از سفر برگشتیم بنویسم ولی توی یوتوب یه فیلمی رو دیدم که همه ی خوشی این سفر رو خراب کرد! اما الان مینویسم شاید یه خورده حال و هوام عوض شه. چون این تقریبا تنها سفر من توی دو سال اخیر بود و واقعا [...]