نوشته شده در: به هیچ عنوان
۳۱ خرداد ۱۳۸۸یه دشت سر سبز یه رود پر آب یه سد محکم داشتیم تو سیلاب ما از خوشی ها دلامون آزرد سد رو شکستیم دنیا رو آب برد حالا از اون در و دشت چیزی نمونده باقی انگار از این میخونه صد ساله رفته ساقی حالا غم ما قد یه دریاست جایی که باید دل به [...]
نوشته شده در: شعر و موسیقی
۳ تیر ۱۳۸۷خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار تو هم شبیهِ من باش! حسابتُ نگه دار! ببین که چن تا قرنه تن به اسیری دادی! دنیات شده شبیهِ سلولِ انفرادی زنجیرِ شغلُ وامی زنجیرِ قسطِ خونه مدیرِ هر اداره رییسِ یه زندونه تا چش رو هم می ذاری می بینی عمر تموم شد! بین [...]