نوشته شده در: روزنوشت
۱۵ فروردین ۱۳۸۸آخــــــــــــــــــــیش! بالا خره پس از زحمات شبانه روزی و اعصابی خوردی و شب تا ساعت ۶ صبح! بیدار بودنا، دیشب سرور سایت ما برگشت برگشت! این روزا خیلی خاطره ساز بود برام ولی خوب نمیشد توی بلاگ بنویسمشون چون سرور داون بود. البته توی تویتر یه چیزایی می نوشتم! راستی جدیدا توی فیسبوک هم می [...]
نوشته شده در: روزنوشت
۶ فروردین ۱۳۸۸جوان بود با امید های فراوان و آرزوی آینده ای روشن! بی خبر از اینکه دیو سیاه سرنوشت برای آینده اش نقشه های پلید دارد(کنفرانس گرفته است). شادمانه ترانه ی “شام دعوت من” سر میداد، با قافیه ی “فلافل” میسرود : “خوم و خوت فقط، فلافل” به راستی که تفاوتی ندارد فلافل یا سمبوسه؟! گمان [...]