نوشته شده در: روزنوشت
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸شنیده ام که محمود غزنوی شب دی شراب خورده شبش در ثمور گذشت فقیر گوشه نشینی لب تنور خزید لب تنور بر آن بینوای عور گذشت علی الصباح بر او بانگ زد که ای محمود! شب ثمور گذشت و لب تنور گذشت! خلاصه : چه در سختی چه در راحتی این دنیا بر ما میگذرد، [...]
این روزا مغزم مثل یه مخابرات شده، یه مخابرات خیلی شلوغ: – بعضیا هستن که اگه دستتو تا ته توی حلقشون کنی، بازم میگن کو عسلش!! – کارمون به جایی رسیده که اگه بخوایم از دستشویی (روم به دیوار) بریم بیرون هم باید قبلش در بزنیم! – آدم از رفیق غیر از رفاقت مگه چه [...]