نوشته شده در: به هیچ عنوان| فلش بک
۲۷ آذر ۱۳۸۸هر چی مینویسی حس میکنی حرفت رو هنوز نزدی، هر چی میگی فکر میکنی کم گفتی،
چون احساس رو نمیشه گفت، نمیشه نوشت… نمیدونم چطور میشه بیانش کرد!
اسم این عکسو گذاشتم “کابوس در بیداری”
دو زلــفـونــت بـود تــار ربــابـــم
چه میخواهی از این حال خرابم
تــو کــه بــا مـو سر یاری نداری
چـرا هر نیمه شو آیی به خوابم
اینم توییت [...]
نوشته شده در: روزنوشت
۱۰ مرداد ۱۳۸۸با اجازه تون فردا بالاخره داریم میریم سفر، با خانواده.
امید است که پخته شود خامی!!
خیلی دلم میخواست امسال تابستون با بچه ها بریم یه جایی که تابستونمون هم مثل عید نوروز امسال به یاد بمونه ولی خوب نشد که بشه!
با توجه به اینکه توانایی ترک اینترنت رو ندارم، تا برگردم یه چیزایی رو توییت میکنم.
ضمنا [...]