نوشته شده در: روزنوشت
۱۹ شهریور ۱۳۸۸امروز دقیقا ۳۶۵ روز از ۱۹ شهریور پارسال میگذره!
و مثل همه ی روزا (یه کمم شدید تر) یه روز عادی و حتی به شدت کسل کننده بود و تا عصر همینجور سیر کسل کنندگیش رو ادامه داد.
تا اینکه دیدم خیلی ضایع است روز تولد آدم اینجوری باشه.
پس بر آن شدم این ساعتای آخرشو یه خورده [...]
نوشته شده در: روزنوشت
۲۱ فروردین ۱۳۸۸مشتری : سلام
فروشنده : سلام
مشتری : ایی فلشکو (Flash Disk)بید اوو روز دادی سی ما ها!
فروشند : خو؟!
مشتری : گُم شد خــــو!!!
فروشنده : !!!
مشتری : اصلا تابلو بید که ایی فلشا گم میشن!
خیلی کوچیک بید، همون اولش معلوم بید که گم میشه!
فروشنده : !!!، خوب باید مواضبش باشی دیگه ،
وقتی جنس کوچیک میگیری باید بیشتر [...]