نوشته‎های برچسب شده با ‘بوشهر

دَلمون دَلینا!؛

نوشته شده در: روزنوشت

۱۵ اسفند ۱۳۸۸

همه از بوشهر گفتند و نوشتند، من نیز هم!!
… همیشه یکی از دغدغه های هم سن و سالهای من توی بوشهر نبودن تفریح سالمه.
کلا برنامه ی هر شب ما شده رفتن به پارک شُغاب و خوردن اسنک!
نهایت تنوعی که در کار صورت میگیره اینه که مثلا امشب اسنک کالباس بخوریم، فرداشب گوشت!!
خلاصه اینکه تحقیق [...]

من ایرانیم

نوشته شده در: روزنوشت| ماجراهای وبلاگی

۳ بهمن ۱۳۸۸

مهم نیست که اهل کدوم شهر یا روستا باشیم، مهم اینه که همه مون ایرانی هستیم و ایرانی میدونه که یک انسان متمدن به هیچ وجه به خودش اجازه ی توهین به انسان دیگه ای رو نمیده!
سوره ی فرقان، آیه ۶۳
بندگان “خاص خداوند” رحمان، کسانى هستند که با آرامش و بى‏تکبر بر زمین راه [...]

چند کلمه با خدا

نوشته شده در: روزنوشت| مخاطب، خودم!

۲۳ آذر ۱۳۸۸

خوندن این مطلب به کسانی که حوصله ی من را ندارند توصیه نمیشود!
حتی خودِ خدا!
دلم گرفته، مثل هر روز، مثل هر شب، مثل همیشه!
شدم مثل بچه ای که هی بهونه میگیره!
بچه ای که هی پاهاشو زمین میکوبه و خواسته شو تکرار میکنه!
روزای اول یه شوکولاتی یه چیزی دستش میدادی برای چند ساعت گول میخورد،
اما الان [...]

شما بگید

نوشته شده در: روزنوشت

۲۹ آبان ۱۳۸۸

میخوام یکی از این عکسا رو چاپ کنم بزنم تو اتاق، پیشنهاد شما کدومه لطفا؟

میخوام یکی از این عکسا رو چاپ کنم بزنم تو اتاق، پیشنهاد شما کدومه لطفا؟!
- پیشاپیش از اینکه احتمالا پُست بعدی پسورد داره پوزشمندم!

سفر نامه ی سفر!

نوشته شده در: روزنوشت| ماجراهای وبلاگی

۱۴ تیر ۱۳۸۸

پیش از هر چیز(مقدمه):
میخواستم این مطلب رو همون روزی که از سفر برگشتیم بنویسم ولی توی یوتوب یه فیلمی رو دیدم که همه ی خوشی این سفر رو خراب کرد!
اما الان مینویسم شاید یه خورده حال و هوام عوض شه.
چون این تقریبا تنها سفر من توی دو سال اخیر بود و واقعا خیلی خوش گذشت، [...]




RSS آخرین بوشهریهای بروز شده

  • جهان بدون مرز
    […]
    دنیای عکاسی
  • سلام اگر هوایتان آفتابی است
    الان که آدم سری بچرخاند و عقب ماجرا را نگاهی بیاندازد ، نباید انتظاری جز منظره ی جلوی روی ش را داشته باشد [...] […]
    نوشته هایی در وصف یک خرما
  • نقد شعر های شاعران و نویسندگان بوشهری
    خداوند تصمیم گرفت موجودی جدید را بیافریند آدم و فرزندانش دیگر در زمین نبودند و  اکنون همه آنها در بهشت و جهنم بودند… خداوند موجود [...] […]
    سی بوشهر...
  • سلام اگر دنیا همین است
    الان که آدم سری بچرخاند و عقب ماجرا را نگاهی بیاندازد ، نباید انتظاری جز منظره ی جلوی روی ش را داشته باشد [...] […]
    نوشته هایی در وصف یک خرما
  • ۱۸ اسفند روز بوشهر و …
    زندگی بیشترش سوختن است درس آموختن است. زندگی انتظاری است که آدم ز برادر دارد. زندگی فانوسی است لب دریای خیال آویزان میتوان آن را دید و [...] […]
    سوگند شبانه من و تو