نوشته شده در: عکاسی
۲۵ مرداد ۱۳۸۹برای دیدن تصویر در اندازه بزرگتر بر روی آن کلیک کنید
نوشته شده در: روزنوشت
۱۵ اسفند ۱۳۸۸همه از بوشهر گفتند و نوشتند، من نیز هم!! … همیشه یکی از دغدغه های هم سن و سالهای من توی بوشهر نبودن تفریح سالمه. کلا برنامه ی هر شب ما شده رفتن به پارک شُغاب و خوردن اسنک! نهایت تنوعی که در کار صورت میگیره اینه که مثلا امشب اسنک کالباس بخوریم، فرداشب گوشت!! [...]
نوشته شده در: روزنوشت|ماجراهای وبلاگی
۳ بهمن ۱۳۸۸مهم نیست که اهل کدوم شهر یا روستا باشیم، مهم اینه که همه مون ایرانی هستیم و ایرانی میدونه که یک انسان متمدن به هیچ وجه به خودش اجازه ی توهین به انسان دیگه ای رو نمیده! سوره ی فرقان، آیه ۶۳ بندگان “خاص خداوند” رحمان، کسانى هستند که با آرامش و بىتکبر بر زمین [...]