نوشته‎های برچسب شده با ‘بارون

خریدار یک نگاتم!

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده

۲۰ بهمن ۱۳۸۷

چیزای زیادی هست که باید توی این پست بنویسم، سعی میکنم کوتاهشون کنم تا بشه همه رو نوشت! ۱) … توی یه صف طویل ایستاده بود، تهِ تهِ صف! همه میخواستن که یوسف رو به دست بیارن، … توی دستش یه کلاف ریسمان بود، نگاهش به نفرات جلوییش بود که هر کدوم یه چیز با [...]

طبق معمول هر شب

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده

۱۵ بهمن ۱۳۸۷

توی طول روز کمتر پیش میاد که کسی خستگی ، عصبانیت، ناراحتی و … منو ببینه و یا متوجه اش بشه! ولی همین که شب به نیمه نزدیک میشه و تنها توی اتاق میشینم همه مشکلات، عصبانیت، افسردگی،ناراحتی ، درد، مرض ، کوفت! … خودشونو رو میکنن! یه خوبی که داره اینه که ناراحتیت دیگران [...]

بوی بارون

نوشته شده در: بوشهر چه خبر|مناسبت ها

۱۳ دی ۱۳۸۷

هیچ چیزی رو به اندازه ی بارون دوست ندارم. دست آقا محمود درد نکنه که منو تا درب بیمارستان پایگاه هوایی رسوند، از اونجا تا خونه رو پیاده اومدم، خیلی حال داد زیر بارون. همیشه بارون باعث میشه که برای لحظاتی هم که شده همه چیز رو، دقیقا همه چیز رو فراموش کنم و فقط [...]



  • ته دنیا: :)سلام :) [...]
  • ناشناس: ^:)^ ^:)^ ^:)^ ^:)^ ^:)^ ^:)^ ^:)^ ^:)^ =)) ;) :ryhj: :ryhj: :D/ :D :x :~ =D~ O:-) [...]
  • احسان: سلام فقط میخوام بگم بایا تو دیگه کی هستی.... [...]
  • صادق: فقط خواستم بگم خداییش راست میگی.سلام یادم رفت سلام.بی ز [...]
  • narges: این دنیا رو نوشتم ای دنیا :D [...]

پشتیبانی توسط

شرکت فناوری اطلاعات لیان

RSS آخرین بوشهریهای بروز شده