نوشته‎های برچسب شده با ‘باران

وقتی باران میبارد

نوشته شده در: روزنوشت

۱۰ فروردین ۱۳۸۸

باران، این ریزش بی دریغ رحمت حق بر مردمان. مرحم عطش خاک و سیراب کننده لبهای تشنه ی آدمیان. نمیدونم چه رازی توی این بارون نهفته است که یه حس عجیبی به آدم (من) میده. صدای بارون، رعد و برق ، بوی خاک نم خورده! شاید اغراق نکرده باشم اگه بگم بهترین حس و لحظاتی [...]

طبق معمول هر شب

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده

۱۵ بهمن ۱۳۸۷

توی طول روز کمتر پیش میاد که کسی خستگی ، عصبانیت، ناراحتی و … منو ببینه و یا متوجه اش بشه! ولی همین که شب به نیمه نزدیک میشه و تنها توی اتاق میشینم همه مشکلات، عصبانیت، افسردگی،ناراحتی ، درد، مرض ، کوفت! … خودشونو رو میکنن! یه خوبی که داره اینه که ناراحتیت دیگران [...]




RSS آخرین بوشهریهای بروز شده

RSS لینکدونی