نوشته‎های برچسب شده با ‘باران

فلش بَکِ باران

نوشته شده در: روزنوشت| فلش بک

۶ آذر ۱۳۸۸

۴) الان یه صدایی از توی حیاط شنیدم، رفتم که ببینم چیه …
خدایا ممنونم ولی اگه تند ترش کنی دیگه عالی میشه!!
میگن موقع بارش بارون دعا راحت تر مستجاب میشه، الان توی حیاط زیر بارون از خدا تو رو خواستم…!
متن بالا بریده ای از تاریخ بود که برای من تکرار شد!
(اصل مطلب در ۸۷/۱۱/۲۰)
هــمــیـــــــن

وقتی باران میبارد

نوشته شده در: روزنوشت

۱۰ فروردین ۱۳۸۸

باران،
این ریزش بی دریغ رحمت حق بر مردمان.
مرحم عطش خاک و سیراب کننده لبهای تشنه ی آدمیان.
نمیدونم چه رازی توی این بارون نهفته است که یه حس عجیبی به آدم (من) میده.
صدای بارون، رعد و برق ، بوی خاک نم خورده!
شاید اغراق نکرده باشم اگه بگم بهترین حس و لحظاتی که تا حالا داشتم موقع [...]




RSS آخرین بوشهریهای بروز شده

  • تولدانه – نون میم
    ناگهان چه زود گذشت ۳-۴ سال است که بهترین دوست ، ابجی هستی برایم ساعت ۳٫۳۰ هم تولدته و باز  بزرگتر میشی ابجی جان امسال هم [...] […]
    روزنوشتهای محمد گشمردی
  • حواشی خرخوانی
    یادش بخیر چهارشنبه سوری پارسال چقدر دلچسب و شیرین بود. چقدر بهم خوش گذشت. چه توهمی داشتم برای خودم. چه تلقین های بی [...] […]
    ستاره سهیل
  • اسیر نگاهت
    من تلاش می کنم برای رسیدن به خط دیدگانت… تا برق چشمانت مستم کند… خود را در افق چشمانت می بینم… نزدیک تر که می آیی [...] […]
    دروازه ی بهشت
  • جهان بدون مرز
    […]
    دنیای عکاسی
  • سلام اگر هوایتان آفتابی است
    الان که آدم سری بچرخاند و عقب ماجرا را نگاهی بیاندازد ، نباید انتظاری جز منظره ی جلوی روی ش را داشته باشد [...] […]
    نوشته هایی در وصف یک خرما