نوشته شده در: دستهبندی نشده
۷ بهمن ۱۳۸۷دیشب داشتم توی کاغذا و دفترچه های قدیمیم دنبال یه چیزی میگشتم که یه دفترچه نظرم رو به خودش جلب کرد. این دفتر چه ایی بود که سه سال پیش آرزوهام رو توش مینوشتم و برای رسیدن به هر آرزو مدت زمانی مشخص کرده بودم. از اولین آرزو شروع کردم و همینجور رفتم پایین، اونایی [...]
نوشته شده در: دستهبندی نشده
۳۰ دی ۱۳۸۷نفسم بالا نمیاد، نمیدونم دارم چیکار میکنم! اصلا اینجا کجاست، بزار ببینم، من اینجا چیکار میکنم؟؟! دیگه خیلی از خونه دور شدم، بهتره یه خورده استراحت کنم بعد برگردم. هنوز به سختی نفس میکشم، روی یه نیمکت میشینم، چشمم به یه درخت! میفته، بغضم میترکه!!! . . . الان راحت تر نفس میکشم! چقدر زمان [...]
نوشته شده در: دستهبندی نشده
۲۸ دی ۱۳۸۷شاید فراموش کرده ای بنده ات را! و شاید فراموش کرده ای که میگفتی : – دری که او از رحمت به روی مردم بگشاید هیچ کس نتواند بست و آن در که او ببندد هیچ کس جز او نتواند گشود .(۲ / فاطر) – وقتی عالم با همه ی وسعتش بر شما تنگ شد [...]