نوشته‎های برچسب شده با ‘آرزو

آرزوهای محال

نوشته شده در: روزنوشت

۶ فروردین ۱۳۸۸

جوان بود با امید های فراوان و آرزوی آینده ای روشن!
بی خبر از اینکه دیو سیاه سرنوشت برای آینده اش نقشه های پلید دارد(کنفرانس گرفته است).
شادمانه ترانه ی “شام دعوت من” سر میداد، با قافیه ی “فلافل” میسرود : “خوم و خوت فقط، فلافل”
به راستی که تفاوتی ندارد فلافل یا سمبوسه؟!
گمان می کرد اینها حرفهایی [...]




RSS آخرین بوشهریهای بروز شده

  • داستان دنباله دار من (قسمت چهارم)
    Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA وارد سالن استخر شدند . چشمان امین [...] […]
    الهه و چراغ جادو
  • اسباب کشی
    من خودم از خونه به دوشی خسته شدمشما دیگه چیزی نگید لطفا my photo blog : [...] […]
    lily Johnson
  • حس تازه
    چی شده که ساله جدید در راهه ولی عطر و بوی عید نیست، چرا حس و حاله دوران بچگی رو ندارم؟ اون وقتا [...] […]
    دیروز،امروز،فردا
  • قدم به جلو، نگاه به عقب
        کوله را که می گذاری پشتت بر می گردی و پشت سرت را یک بار به دقت نگاه می کنی. با چشم هایت [...] […]
    طفر
  • نمی دونم !
    دور نوشتن خط کشیدم ! ولی چرا ؟! […]
    وب نوشته های من