بایگانی برای آبان, ۱۳۸۸

با تو حکایتی دگر

نوشته شده در: روزنوشت

۲۲ آبان ۱۳۸۸

گویند در روزگاران قدیم جوانی عاشق دختر شاه (یه شاه دیگه، نه اون که مرگ برش بود!) شده بود. همه او را سرزنش میکردند که ای جوان تو دیگر عجب الاغی (همون خر خودمون) هستی، تو کجا و دختر شاه کجا؟! جواب جوان فقط این بود که بروید پی کارتان و کشک خویش را بسابید، [...]

هزار ستاره ی گریان

نوشته شده در: به هیچ عنوان

۲۰ آبان ۱۳۸۸

آن که می گوید دوستت می دارم خنیاگر غمگینی ست خنیاگر غمگینی ست که آوازش را از دست داده است ای کاش عشق را زبان سخن بود هزار کاکلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من عشق را ای کاش زبان سخن بود آن که می گوید دوستت دارم دلِ اندوهگین شبی [...]

و اما امروز

نوشته شده در: روزنوشت

۱۸ آبان ۱۳۸۸

دلبرکم چیزی بگو! (با خودمم) # ساعت ۸:۰۰  ۷:۳۰ راهی ساحلی شدیم (با استاد یعقوب، مرد همیشه پایه، حتی گاهی زیادی پایه) جهت انجام عملیات جونور گیری! # ساعت ۱۰ با ۲ ساعت تاخیر رفتم سر کار و…! # ساعت ۲ برگشتم خونه، گرسنه، طبق معمول روزهایی که پس از سالها گرسنه ام، غذا ماهی [...]



  • ته دنیا: :)سلام :) [...]
  • ناشناس: ^:)^ ^:)^ ^:)^ ^:)^ ^:)^ ^:)^ ^:)^ ^:)^ =)) ;) :ryhj: :ryhj: :D/ :D :x :~ =D~ O:-) [...]
  • احسان: سلام فقط میخوام بگم بایا تو دیگه کی هستی.... [...]
  • صادق: فقط خواستم بگم خداییش راست میگی.سلام یادم رفت سلام.بی ز [...]
  • narges: این دنیا رو نوشتم ای دنیا :D [...]

پشتیبانی توسط

شرکت فناوری اطلاعات لیان

RSS آخرین بوشهریهای بروز شده