بایگانی برای آبان, ۱۳۸۸

i have to

نوشته شده در: روزنوشت

۱ آبان ۱۳۸۸

i have to go away because of L…!

Let him go

نوشته شده در: به هیچ عنوان| روزنوشت

۲۸ مهر ۱۳۸۸

چند وقتیه دوباره شروع کردم به دیدن سریال لاست،
دیشب داشتم قسمت سوم از سیزن دومش رو میدیدم که یه دیالوگ خیلی بنظرم جالب اومد.
گفتم اینجا بنویسمش.
“شبه و  جان لاک باز هم رفته در خونه پدرش بست نشسته و منتظره که پدرش بیاد بیرون!
اما پدرش مثل همیشه هیچ توجهی بهش نمی کنه و از خونه بیرون [...]

خاک بر سرتون کنن

نوشته شده در: روزنوشت

۲۲ مهر ۱۳۸۸

واقعا متاسفم برای پسرایی که تا میبینن اسم یه وبلاگ دخترونه است سریع میرن کامنت میذارن که :
- واااای چقدر خوشگل مینویسی عزیزم، مطمئنم خودتم به خوشگلی نوشته هاتی!
یا فقط کافیه یه آی دی یاهو دخترونه باشه و استاتوسش (  ) باشه:
- واای بمیرم برات، چی شده ناراحتی خوشگلم!؟ [...]

پُی حکم دل بیدن بِسه

نوشته شده در: به هیچ عنوان| روزنوشت

۱۹ مهر ۱۳۸۸

فرهنگ لغت در پایین آمده است!
سبز ها نیمچه معنی از شعر هستند.
اسپیک خوندیم ای سفر،  پُی حکم دل بیدن بسه
(اشاره به پاسور) ایندفعه اسپیک را حکم خوندم، به دنبال حکم دل بودن بست است
تا یادُمه دَس دادُمه،  ای دل دِ پیسیدن بسه
تا یادم هست باخته ام (پاسور) ای دل دیگه پیس کردن (پاسور) بسته
از بس [...]

آره از عشق تو مردن داره

نوشته شده در: به هیچ عنوان

۱۸ مهر ۱۳۸۸

اگه از عشق میشه قصه نوشت
میشه از عشق تو گفت
میشه با ستاره های چشم تو
مغرب نو مشرق نو برپا کرد
میشه از برق نگات
خورشید و خاکستر کرد
میشه از گندمیای سر زلفت
یه عالم شعر نوشت
آره
از عشق تو دیوونگی هم عالمیه
آره از عشق تو مردن داره
میشه از عشق تو مرد و
دیگه از دست همه راحت شد
میشه از عشق [...]




RSS آخرین بوشهریهای بروز شده

  • تولدانه – نون میم
    ناگهان چه زود گذشت ۳-۴ سال است که بهترین دوست ، ابجی هستی برایم ساعت ۳٫۳۰ هم تولدته و باز  بزرگتر میشی ابجی جان امسال هم [...] […]
    روزنوشتهای محمد گشمردی
  • حواشی خرخوانی
    یادش بخیر چهارشنبه سوری پارسال چقدر دلچسب و شیرین بود. چقدر بهم خوش گذشت. چه توهمی داشتم برای خودم. چه تلقین های بی [...] […]
    ستاره سهیل
  • اسیر نگاهت
    من تلاش می کنم برای رسیدن به خط دیدگانت… تا برق چشمانت مستم کند… خود را در افق چشمانت می بینم… نزدیک تر که می آیی [...] […]
    دروازه ی بهشت
  • جهان بدون مرز
    […]
    دنیای عکاسی
  • سلام اگر هوایتان آفتابی است
    الان که آدم سری بچرخاند و عقب ماجرا را نگاهی بیاندازد ، نباید انتظاری جز منظره ی جلوی روی ش را داشته باشد [...] […]
    نوشته هایی در وصف یک خرما