بایگانی برای مهر, ۱۳۸۸

اشک و مشک

نوشته شده در: روزنوشت| مخاطب، خودم!

۷ مهر ۱۳۸۸

پیشاپیش بابت این پست شدیدا پوزش می طلبم!
وقتی سوار ماشین میشدم گفتم: خوبه، وقتی برسم خونه برای دیدن یه قسمت از لاست وقت دارم.
… ولی الان میدونم که امشب نه لاست میبینم نه میخوابم!
عجب دنیای عجیبیه!
یک لحظه از زندگیت تمام آینده ت رو تحت تاثیر قرار میده؟
چی شد که همه ی آرزوهاتو فراموش کردی؟
چی شد [...]

کلو وشربو

نوشته شده در: روزنوشت| ماجراهای وبلاگی

۲۶ شهریور ۱۳۸۸

قال سید الوبلاگنویسون اهل البوشهر «علیه السلام »:  کلو وشربو حتی تنفجرو
سید وبلاگ نویسان اهل بوشهر فرمود: بخورید و بیاشامید تا منفجر شوید.
آقا نامردیه، مو مریض بیدم حالم نامساعد بید اصلا نفهمیدم دیشو چه شد!
آقا ایی خوراکیایی که دیشو با خوتون بردین خونه فردا شو بیارین تا دوباره بخوریم شاید مو حالم بهتر شده باشه [...]

به علاوه ی ۳۶۵

نوشته شده در: روزنوشت

۱۹ شهریور ۱۳۸۸

امروز دقیقا ۳۶۵ روز از ۱۹ شهریور پارسال میگذره!
و مثل همه ی روزا (یه کمم شدید تر) یه روز عادی و حتی به شدت کسل کننده بود و تا عصر همینجور سیر کسل کنندگیش رو ادامه داد.
تا اینکه دیدم خیلی ضایع است روز تولد آدم اینجوری باشه.
پس بر آن شدم این ساعتای آخرشو یه خورده [...]




RSS آخرین بوشهریهای بروز شده

  • داستان دنباله دار من (قسمت چهارم)
    Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA وارد سالن استخر شدند . چشمان امین [...] […]
    الهه و چراغ جادو
  • اسباب کشی
    من خودم از خونه به دوشی خسته شدمشما دیگه چیزی نگید لطفا my photo blog : [...] […]
    lily Johnson
  • حس تازه
    چی شده که ساله جدید در راهه ولی عطر و بوی عید نیست، چرا حس و حاله دوران بچگی رو ندارم؟ اون وقتا [...] […]
    دیروز،امروز،فردا
  • قدم به جلو، نگاه به عقب
        کوله را که می گذاری پشتت بر می گردی و پشت سرت را یک بار به دقت نگاه می کنی. با چشم هایت [...] […]
    طفر
  • نمی دونم !
    دور نوشتن خط کشیدم ! ولی چرا ؟! […]
    وب نوشته های من