بایگانی برای تیر, ۱۳۸۸

عجب صبری خدا دارد!

نوشته شده در: به هیچ عنوان

۳ تیر ۱۳۸۸

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول
که اول ظلم را می دیدم
جهان را با همه زیبایی و زشتی
بروی یکدگر ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
نه طاعت می پذیرفتم
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده
پاره پاره در کف زاهد نمایان
سبحه صد دانه می کردم
عجب صبری خدا [...]

از ماست که بر ماست

نوشته شده در: به هیچ عنوان

۳۱ خرداد ۱۳۸۸

یه دشت سر سبز یه رود پر آب
یه سد محکم داشتیم تو سیلاب
ما از خوشی ها دلامون آزرد
سد رو شکستیم دنیا رو آب برد
حالا از اون در و دشت چیزی نمونده باقی
انگار از این میخونه صد ساله رفته ساقی
حالا غم ما قد یه دریاست
جایی که باید دل به دریا زد همینجاست
نه کار ایناست نه [...]

آخرالزمان

نوشته شده در: روزنوشت

۲۶ خرداد ۱۳۸۸

دو دو تا چند تا؟!
فضیل گوید: امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید: وقتى قائم ما قیام کند با انسان‌هاى جاهلى روبرو مى‌شود؛ شدیدتر از آنچه پیامبر(صلى الله علیه و آله) با آن روبرو شد!
عرض کردم چگونه؟
فرمود: رسول خدا(صلى الله علیه و آله) به سوى مردم آمد در حالى که سنگ و صخره و چوب تراشیده را مى‌پرستیدند، [...]

ماجرای ستاد میرحسین!

نوشته شده در: روزنوشت

۱۱ خرداد ۱۳۸۸

چند شب پیش یه ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی کنار دفتر شرکت (بوشهر) راه افتاده بود.
توی یک ساعتی که اونجا (شرکت) بودم چند تا ترانه پخش شد.
یار دبستانی، مرغ سحر، ای ایران، وطن و…!
همه ترانه ها یه ربطی به انتخابات داشتن بجز آخری، آخری چی بود؟!
محسن یگانه،
سرگرمی تو
شده بازی با این دل غمگین و خستم
یادت [...]




RSS آخرین بوشهریهای بروز شده

  • تولدانه – نون میم
    ناگهان چه زود گذشت ۳-۴ سال است که بهترین دوست ، ابجی هستی برایم ساعت ۳٫۳۰ هم تولدته و باز  بزرگتر میشی ابجی جان امسال هم [...] […]
    روزنوشتهای محمد گشمردی
  • حواشی خرخوانی
    یادش بخیر چهارشنبه سوری پارسال چقدر دلچسب و شیرین بود. چقدر بهم خوش گذشت. چه توهمی داشتم برای خودم. چه تلقین های بی [...] […]
    ستاره سهیل
  • اسیر نگاهت
    من تلاش می کنم برای رسیدن به خط دیدگانت… تا برق چشمانت مستم کند… خود را در افق چشمانت می بینم… نزدیک تر که می آیی [...] […]
    دروازه ی بهشت
  • جهان بدون مرز
    […]
    دنیای عکاسی
  • سلام اگر هوایتان آفتابی است
    الان که آدم سری بچرخاند و عقب ماجرا را نگاهی بیاندازد ، نباید انتظاری جز منظره ی جلوی روی ش را داشته باشد [...] […]
    نوشته هایی در وصف یک خرما