نوشته شده در: به هیچ عنوان
۳ تیر ۱۳۸۸عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم جهان را با همه زیبایی و زشتی بروی یکدگر ویرانه می کردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده پاره پاره [...]
نوشته شده در: به هیچ عنوان
۳۱ خرداد ۱۳۸۸یه دشت سر سبز یه رود پر آب یه سد محکم داشتیم تو سیلاب ما از خوشی ها دلامون آزرد سد رو شکستیم دنیا رو آب برد حالا از اون در و دشت چیزی نمونده باقی انگار از این میخونه صد ساله رفته ساقی حالا غم ما قد یه دریاست جایی که باید دل به [...]