نوشته شده در: دستهبندی نشده
۱۲ بهمن ۱۳۸۷۱) میگه چند وقته پست مفید ندادی! عجبا، من چند وقته خودم مفید نیستم چه برسه به پُستم؟! ۲) بابام همیشه میگه، بعضی وقتا هست که اگه بهت بگن، اگه مردی وایسا ، باید بگی نامردم و در میرم! الان منم خودخواهم، به همین خاطر روی خواسته ام پا فشاری میکنم! ۳) علی اینو برام [...]
نوشته شده در: دستهبندی نشده
۱۱ بهمن ۱۳۸۷دنیای اطرافمو خیلی جدی میگیرم، هر اتفاقی رو! برای هر چیزی دنبال دلیل میگردم، دنبال پیام میگردم! کاریشم نمیشه کرد سالهاست که اینجوریم، از همون روزای اولی که برنامه نویسی رو شروع کردم!!! خیلی وقته ذهنم مشغول اینه که چطور میتونم به آخرین آرزوم برسم، از چه راهی، باید چیکار کنم! تا اینکه دیشب وقتی [...]
نوشته شده در: دستهبندی نشده
۹ بهمن ۱۳۸۷کاش یکی بود که باهاش درد دل میکردم! یکی غیر از خدا! یکی که به آدم جواب بده! یکی که نسبت به حرفات یه عکس العملی نشون بده! ای خدا! خودت میدونی تحملم خیلی زیاده! ولی دیگه دارم کم میارم! دارم تموم میشم!!!!! ولش کن! بی خیال! خیلی از چیزا رو نمیشه نوشت! …فقط، دلم [...]