نوشته شده در: روزنوشت|فلش بک|ماجراهای وبلاگی
۱۲ آذر ۱۳۸۸دو تا بارون زد و حالی به حولی جناب حاج محمودم چجولی؟! خَشی خاشی هاو آر یو تان چطور است؟ هلیله میروم آیا؟، گوگولی؟ بجنبان دستها را زود ، فوری بگو هادی بیارد ظرف، دوری تو حامد را بگو دونگی ستاند که تا در خرج اردومان نماند هماهنگی لازم را عمل آر بسان اردوهای پیش [...]
چند روز پیش همینجور که داشتم توی کُمد چرخ میزدم! جعبه ی دوربینی که حدود ۶ سال پیش خریده بودم و پیدا کردم، اما دوربین توی جعبه نبود، پیش خودم گفتم بهتره تا دوربین جدیدم برسه اون دوربین قدیمی رو پیدا کنم و فعلا باهاش عکس بگیرم. پس تجسس رو شروع کردم…! بعد از دو [...]