این دهــان بستی دهــانی باز شـــد کـو خـورندهی لــقمـه های راز شـــد لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب ســـوی خوان آسـمــانی کن شـــتاب گـر تــو این انبان ز نـان خــالی کـــنی پـر زگـــوهــــر هـــای اجــــلالی کـــنی طــفل جـان از شـیر شــیطان بــاز کن بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلک انـــباز کــن چند خوردی چرب و [...]
نوشته شده در: به هیچ عنوان|فلش بک
۲۷ آذر ۱۳۸۸هر چی مینویسی حس میکنی حرفت رو هنوز نزدی، هر چی میگی فکر میکنی کم گفتی، چون احساس رو نمیشه گفت، نمیشه نوشت… نمیدونم چطور میشه بیانش کرد! اسم این عکسو گذاشتم “کابوس در بیداری” دو زلــفـونــت بـود تــار ربــابـــم چه میخواهی از این حال خرابم تــو کــه بــا مـو سر یاری نداری چـرا هر [...]
نوشته شده در: دنیای اینترنت|روزنوشت|فلش بک|ماجراهای وبلاگی
۲۱ آذر ۱۳۸۸نظر به اینکه پدر ملت غیور و همیشه در صحنه ی میلیونی، پر شور و دشمن شکنِ مشتِ محکم هلیله زیر سوال رفته بود و سر در گم بودن که حالا کی وبلاگشو آپ کرده و کی نکرده … خلاصه اینکه بر آن شدیم تا با استعانت به پروردگار و به فضل الهی … … [...]