نوشته شده در: به هیچ عنوان| فلش بک
۲۷ آذر ۱۳۸۸هر چی مینویسی حس میکنی حرفت رو هنوز نزدی، هر چی میگی فکر میکنی کم گفتی،
چون احساس رو نمیشه گفت، نمیشه نوشت… نمیدونم چطور میشه بیانش کرد!
اسم این عکسو گذاشتم “کابوس در بیداری”
دو زلــفـونــت بـود تــار ربــابـــم
چه میخواهی از این حال خرابم
تــو کــه بــا مـو سر یاری نداری
چـرا هر نیمه شو آیی به خوابم
اینم توییت [...]
وقتی میگم میخوام به فلان هدف برسم، همه میگن نمیشه، هزار تا مشکل هست و …!
وقتی [این عکس] رو نشون میدم، همه درمورد قفل صحبت میکنن، در مورد موانع حرف میزنن!
ولی من چیز دیگه ای رو میبینم، من پشت در رو میبینم، اون سمت دیوار رو!
اجباری نیست که حتما از این در و از این [...]
نوشته شده در: دنیای اینترنت| روزنوشت| فلش بک| ماجراهای وبلاگی
۲۱ آذر ۱۳۸۸نظر به اینکه پدر ملت غیور و همیشه در صحنه ی میلیونی، پر شور و دشمن شکنِ مشتِ محکم هلیله زیر سوال رفته بود و سر در گم بودن که حالا کی وبلاگشو آپ کرده و کی نکرده …
خلاصه اینکه بر آن شدیم تا با استعانت به پروردگار و به فضل الهی …
… حال ندارم [...]
نوشته شده در: روزنوشت| فلش بک| ماجراهای وبلاگی
۱۲ آذر ۱۳۸۸دو تا بارون زد و حالی به حولی
جناب حاج محمودم چجولی؟!
خَشی خاشی هاو آر یو تان چطور است؟
هلیله میروم آیا؟، گوگولی؟
بجنبان دستها را زود ، فوری
بگو هادی بیارد ظرف، دوری
تو حامد را بگو دونگی ستاند
که تا در خرج اردومان نماند
هماهنگی لازم را عمل آر
بسان اردوهای پیش مثه پار!
تو ای روزِ بــِـهِ من ای عزیزم
به جبر [...]
۴) الان یه صدایی از توی حیاط شنیدم، رفتم که ببینم چیه …
خدایا ممنونم ولی اگه تند ترش کنی دیگه عالی میشه!!
میگن موقع بارش بارون دعا راحت تر مستجاب میشه، الان توی حیاط زیر بارون از خدا تو رو خواستم…!
متن بالا بریده ای از تاریخ بود که برای من تکرار شد!
(اصل مطلب در ۸۷/۱۱/۲۰)
هــمــیـــــــن