این دهــان بستی دهــانی باز شـــد کـو خـورندهی لــقمـه های راز شـــد لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب ســـوی خوان آسـمــانی کن شـــتاب گـر تــو این انبان ز نـان خــالی کـــنی پـر زگـــوهــــر هـــای اجــــلالی کـــنی طــفل جـان از شـیر شــیطان بــاز کن بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلک انـــباز کــن چند خوردی چرب و [...]
نوشته شده در: روزنوشت
۳۱ تیر ۱۳۸۹الان تقریبا دو ساعته دارم مینویسم، نمیدونم، شایدم بیش از دو ساعت! اما همه رو پاک کردم میدونی چرا؟ چون اینجا آزادی بیان نیست، چون نمیشه حرفتو بزنی بدون ترس از اینکه از فردا همه به یه چشم دیگه نگاهت کنن اگه از اعتیاد بگی میشی “احسان معتاد”، اگه از عشق بگی میشی “احسان عاشق [...]