نوشته شده در: به هیچ عنوان
۱۱ خرداد ۱۳۸۹… شنیده بودم که فرشته ی مرگ زیبا ترینِ فرشته های خداست چشم را بر زیباییت اگر ببندم، این روزها با درد فراغت قصد جانم را کرده ای… صادقانه بگویم، به تو ایمان آورده ام عزرائیل من!! یازدهم خرداد ۸۹ /۲:۵۰ بامداد / دم در حیاط! چه فرقی می کند من عاشق تو باشم یا [...]
نوشته شده در: به هیچ عنوان|دو دو تا چهار تا
۳ خرداد ۱۳۸۹اینجا کشوریست که کرمهای آن به فضا فرستاده میشوند، آنهم رایگان و با تشریفاتی که کرمهای خارجی به خواب هم نمیبینند. عده ی قلیلی / کثیری این اتفاق را افتخار ملی میدانند، اما من این را بیش از آنکه افتخار ملی باشد، افتخار کرمی میخوانم. چرا که این فضا نوردی کرمی در حالیست که انسانها [...]
نوشته شده در: به هیچ عنوان|فلش بک
۲۷ آذر ۱۳۸۸هر چی مینویسی حس میکنی حرفت رو هنوز نزدی، هر چی میگی فکر میکنی کم گفتی، چون احساس رو نمیشه گفت، نمیشه نوشت… نمیدونم چطور میشه بیانش کرد! اسم این عکسو گذاشتم “کابوس در بیداری” دو زلــفـونــت بـود تــار ربــابـــم چه میخواهی از این حال خرابم تــو کــه بــا مـو سر یاری نداری چـرا هر [...]