نوشته شده در: به هیچ عنوان|روزنوشت
۱۸ خرداد ۱۳۸۹بخش اول (طنز) آقای م ۱ : تو اپوزوسیون هسی و… من: خوشم نمیاد از این چیزی که میگیا… آقای م ۱ :اتفاقا چون خوشت نمیاد میگم نه آقای م ۲ : قُلوپ، قُلوپ، قُلوپ … فرچ!!! (الان یعنی نصف ماءالشعیری که توی دهنش بود رو روی صورت من خالی کرد) من : … آقای [...]
نوشته شده در: به هیچ عنوان
۱۵ خرداد ۱۳۸۹برای یه مدت طولانی تنها توی خونه نشستی، دیگه تقریبا به تنهاییت عادت کردی، جوری که دیگه حسش نمیکنی! توی این حال و هوا صدایی رو میشنوی! درسته، صدا صدای زنگ در حیاطه … به سمت در میری و درو باز میکنی اما هیچکس پشت در نیست… … برمیگردی و روی مبلی که همیشه مینشستی [...]