نوشته شده در: به هیچ عنوان| فلش بک
۲۷ آذر ۱۳۸۸هر چی مینویسی حس میکنی حرفت رو هنوز نزدی، هر چی میگی فکر میکنی کم گفتی،
چون احساس رو نمیشه گفت، نمیشه نوشت… نمیدونم چطور میشه بیانش کرد!
اسم این عکسو گذاشتم “کابوس در بیداری”
دو زلــفـونــت بـود تــار ربــابـــم
چه میخواهی از این حال خرابم
تــو کــه بــا مـو سر یاری نداری
چـرا هر نیمه شو آیی به خوابم
اینم توییت [...]
نوشته شده در: به هیچ عنوان
۲۵ آبان ۱۳۸۸پیوست : وبلاگ قبلیم
شماره : خیلی- بیشتر
عطف به مکاتبات پیشین و نظر به اینکه دیگر اعصاب معصاب! برایمان نمانده است.
لطف فرموده و این راه راسته هست که قراربود هدایتمان کنید چی شد پس؟!
خواهشمند است، خودمانیم ها!، وقتی آدمی به یکدندگی و کله شقی این حقیر را اختراع کردید،
آیا هیچ فکر اینجایش را هم کرده بودید؟خدا [...]
نوشته شده در: به هیچ عنوان
۲۰ آبان ۱۳۸۸آن که می گوید دوستت می دارم
خنیاگر غمگینی ست
خنیاگر غمگینی ست
که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
آن که می گوید دوستت دارم
دلِ اندوهگین شبی ست
دلِ اندوهگین شبی ست
که مهتابش را می جوید
ای کاش [...]
نوشته شده در: به هیچ عنوان| روزنوشت
۲۸ مهر ۱۳۸۸چند وقتیه دوباره شروع کردم به دیدن سریال لاست،
دیشب داشتم قسمت سوم از سیزن دومش رو میدیدم که یه دیالوگ خیلی بنظرم جالب اومد.
گفتم اینجا بنویسمش.
“شبه و جان لاک باز هم رفته در خونه پدرش بست نشسته و منتظره که پدرش بیاد بیرون!
اما پدرش مثل همیشه هیچ توجهی بهش نمی کنه و از خونه بیرون [...]
نوشته شده در: به هیچ عنوان| روزنوشت
۱۹ مهر ۱۳۸۸فرهنگ لغت در پایین آمده است!
سبز ها نیمچه معنی از شعر هستند.
اسپیک خوندیم ای سفر، پُی حکم دل بیدن بسه
(اشاره به پاسور) ایندفعه اسپیک را حکم خوندم، به دنبال حکم دل بودن بست است
تا یادُمه دَس دادُمه، ای دل دِ پیسیدن بسه
تا یادم هست باخته ام (پاسور) ای دل دیگه پیس کردن (پاسور) بسته
از بس [...]