سفر نامه ی سفر!

نوشته شده در: روزنوشت|ماجراهای وبلاگی

۱۴ تیر ۱۳۸۸

پیش از هر چیز(مقدمه):
میخواستم این مطلب رو همون روزی که از سفر برگشتیم بنویسم ولی توی یوتوب یه فیلمی رو دیدم که همه ی خوشی این سفر رو خراب کرد!
اما الان مینویسم شاید یه خورده حال و هوام عوض شه.
چون این تقریبا تنها سفر من توی دو سال اخیر بود و واقعا خیلی خوش گذشت، اسمش رو میزارم سفر!
و عنوان این مطلب میشه، سفر نامه ی سفر!
فقط شرمنده اگه طولانیه!

هر چیز(اصل مطلب):
گمونم طرفای ساعت یک شب بود که عبدالرضا زنگ زد که فردا میای عسلویه یا نه؟
منم طبق معمول گفتم: مُفتین؟، خو بریم نه!
حدود ساعت ۶ صبح، میس کال افتاد، به این مفهوم که زودی بیو سر کوچه، منتظرتیم!!
خلاصه میگم که زیاد نشه:
رسیدم به بچه ها (چشمه ای در بهشت، شناشیر، شُکوه بوشهر) ،
یه بنده خدایی اصلا چشاش پُف نکرده بود!
حرکت کردیم و از شهر خارج شدیم، چغادک وایسادیم و صبحونه خوردیم.
خلاصه رسیدیم عسلویه و عبدالرضا رفت دنبال کاراش،
ما هم تو ماشین، تو نخ یه عمویی بودیم که تو نخ ما بود!!
بعد از اون با جناب استاد کارگر تماس گرفتیم و ایشون اومدن جلومون تا راه محل کارشون رو بهمون نشون بدن تا به اتفاق ظهر اونجا بیفتیم!!
ظهر رو مهمون امین (همون کارگر) بودیم و ناهار یه چیزی خوردیم که نمیدونم چی بود و البته تُرشی!!!
بعد از ناهار هم با استفاده از اینترنت مفتی اکانت تراوینمون رو ارتقاع دادیم و بعد از عملیات ارتقاع!! همه با هم یه دوری توی انبار و اینای شرکت زدیم و کلی چیزای باحال دیدیم.
از جمله اینکه انبار اونجا مجهز به سیستم RFID بود که شاید اگه عمری باقی بود و حالشو داشتم در موردش نوشتم، برای دوستان IT دوست.
ضمنا در اتاق کار آقای امین، پیشونی هیچکس به هیچ جا برخورد نکرد!
بعد از انبار گردی و اینا خداحافظی کرده و به سمت نایبند حرکت کردیم، یه چند دقیقه ای توی ساحل نایبند تنگیدیم! و یه بنای یادبود هم برای محمود در ساحل ایجاد کردیم.
بعد از ساحل هم یه سری به صحرای حرا، ببخشید جنگل حرا زدیم و از خودمون عکس گرفتیم!
سوار ماشین شده و دوباره حرکت کردیم، اینبار به سمت بندر طاهری.
من که دیشب خیلی خیلی دیر خوابیده بودم توی ماشین یه چُرتی زدم و با تکان های وحشتناک ماشین از خواب بیدار شدم.
و متوجه شدم که دوستان در حال رفتن به بندر طاهری از راه فوق میانبر هستند!
کار به جایی رسید که دویست سیصد متری از ماشین پیاده شده، ماشین رو تو دست گرفتیم و رفتیم!!
وقتی به عمارت نصوری رسیدیم دیگه هوا کم کم داشت تاریک میشد.
با التماس به پیرمرد مربوطه! موفق شدیم که وارد عمارت بشیم،
خلاصه اوضاعی بود هر کی یه دوربین دستش بود و عکس میگرفت!
پس از دیدن یا بهتر بگم عکسیدن از عمارت نصوری، به سمت بوشهر حرکت کردیم،
حالا بماند که قبلش رفتیم یه جایی که سقفش رو موزاییک کرده بودن!!
توی مسیر برگشت همخوانی ترانه های موجود در ضبط ماشین خیلی حال داد،
هر چند “کار پلیر” هر پنج دقیقه نیاز به ده دقیقه تنفس مصنوعی داشت!

ولی چیزی که بیشتر از همه حال داد این بود که وسط راه محمدباقر گفت که:
“عبدالرضا بزن کنار!”
وسط بیابون زدیم کنار و چراغای ماشینو خاموش کردیم و چند دقیقه ای از دیدن ستاره ها توی اون تاریکی بیابون لذت بردیم، خیلی حال داد، در حدی که جای همه تون خالی بود!

وقتی داشتیم از لذت بردن خفه میشدیم! دیگه سوار ماشین شدیم و ادامه دادیم.
نزدیکای چیز (نمیدونم کجا) بود که وایسادیم برای شام، بندری،
ولی حیف که ساندویچا عوض شد و به من بندری شیرین رسید!!
حدود ساعت  دو شب رسیدیم دم در خونه، قبل از اینکه از ماشین پیاده شم یهو یه sms بهم رسید.
اون موقع اس ام اسا قطع بود و این سفر با  قدوم مبارک اس ام اس پایان یافت.

پس از هر چیز (تو پرانتز):
- ای دوستی که اس ام اس دادی، دلم فکرته، ایشالله که خوب و خوش و سلامتی!
- پیامبر رحمت (ص) : الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.
- ترانه ی وحدت از فرهاد مهراد.

۷۱ دیدگاه در سفر نامه ی سفر!

Avatar

رضا

۱۴ تیر ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۷ ق.ظ

اووووووووووووووووووووووول :helle:

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۱۲:۲۸ ق.ظ:

انشاالله در تمام عرصه های زندگی موفق باشید!
X(

[پاسخ]

رضا پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۱:۴۶ ب.ظ:

حالا سی چه X(

مو تو عرصه های زندگیم موفق باشم.. تو X( می شی…..

والا چه بگم………..!!!!!!!!!!!

از حرس تو

دوباره
:helle: :helle: :helle:

[پاسخ]

Avatar

محمد امین

۱۴ تیر ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۸ ق.ظ

آقا بازم سر بزنین خوشحال میشیم

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۱۲:۳۳ ق.ظ:

چه جالب، ما هم خوشحال میشیم.
ولی واقعا بابت اون دکمه ای که محمد باقر زد و اون کشتیه غرق شد عذر میخوام!

[پاسخ]

محمدباقر(نقطه) پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۱:۰۲ ق.ظ:

ای یادش بخیر جوونی.
تش لامصب می تو عکس میومد!؟
جابجایی ساندویچا هم زیر سر مردک خوش بید با ای در زشتش!!
در کل جای همه خالی خصوصا محمود

ایم یه عکس پاناروما از بندر طاهری:

http://xs141.xs.to/xs141/09276/dsc03360897.jpg

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۱:۲۲ ق.ظ:

راستی قسمت عکس تشا رو یادم رفت بگم!
شاید فردا صبح افزودمش
ها جای شهدا خالی

[پاسخ]

محمدباقر(نقطه) پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۱:۰۴ ق.ظ:

میگم خیلی داره درخواست میکنه ها :-

[پاسخ]

Avatar

لی لی پوت

۱۴ تیر ۱۳۸۸ در ۱:۲۲ ق.ظ

هه هه همه مطالبت ول کردم چسبیدم به اس ام اسی که اون موقع شب برات اومده!!! آخی چه دلش هم تنگشه!!!! :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۱:۳۵ ق.ظ:

لا اله ای الله!
آنگونه که اندیشیده اید نیست، فرزندم!
خدا میفهمه مو چه از دست تو میکشم!
~X( :girukh: :eykhoda: :ryhj:

[پاسخ]

لی لی پوت پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۹:۱۷ ق.ظ:

:helle:

[پاسخ]

نرگس پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۳:۱۰ ب.ظ:

:D
منم بیام کمک لیا ؟!! :-

[پاسخ]

لی لی پوت پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۴:۲۴ ب.ظ:

ها… ویا عزیزم :D

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۵:۴۷ ب.ظ:

بارالهی!
ما را از شر ارازل و اوباش مصون بدار!

[پاسخ]

Avatar

فاطمه

۱۴ تیر ۱۳۸۸ در ۸:۲۱ ق.ظ

همیشه به شادی و گردش

آقا خو سی جه تنهایی میرید عسلویه ها

خو یه دفعه برنامه بیلین به جای رفتن به هلیله و شغاب تا بریم عسلویه :brobnim:

جه میشه می ؟؟؟؟

[پاسخ]

ه ( ح ) پ ر و ط ( ت ) پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۹:۴۱ ق.ظ:

سی کو تو همه چی باید خوش جل کنه

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۳:۱۹ ب.ظ:

می با تو بیدوم مو ؟؟؟
سی چه تو خوت جل میکنیا ؟؟؟

چیششششششششششششششششش X(

[پاسخ]

رضا پاسخ در تاريخ تیر ۱۵م, ۱۳۸۸ ۱:۱۶ ق.ظ:

کمی تا قسمتی موافقم با احسان :D :D :D

:D :D :D :D :D

:D

[پاسخ]

محمدباقر(نقطه) پاسخ در تاريخ تیر ۱۵م, ۱۳۸۸ ۹:۰۴ ب.ظ:

هوی چکار دختر مردم دارین.
می خوتون ناموس ندارین.

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۶م, ۱۳۸۸ ۲:۳۲ ق.ظ:

زنگ میزنم مامور بیادا!!
یَلا متفرق شین!

[پاسخ]

Avatar

طاهره خانم

۱۴ تیر ۱۳۸۸ در ۹:۲۵ ق.ظ

آغا از پلیمرهای من نگفتی ولی اینم عکس اونجایی که سقفش موزائیک بود
http://photos-a.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc1/hs193.snc1/6493_1021854083751_1747170314_40208_6441592_n.jpg

:D

[پاسخ]

رضا پاسخ در تاريخ تیر ۱۵م, ۱۳۸۸ ۱:۲۳ ق.ظ:

چه موزائیک هایی……………..

فکر کنم راه سقف راه می رفتن :D

:D :D

[پاسخ]

Avatar

Mahmoud Dehgani

۱۴ تیر ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۲ ب.ظ

Ba doroud be Ehsan azizam. Mamnon az comment

[پاسخ]

Avatar

هادی

۱۴ تیر ۱۳۸۸ در ۲:۰۱ ب.ظ

ماشین که زدین کنار چند تا ستاره تونستید بشمارید؟

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۵:۴۵ ب.ظ:

خیلی تا!
ها بوا خیلین!!

[پاسخ]

طاهره خانم پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۲ ب.ظ:

:D

[پاسخ]

Avatar

عسلی

۱۴ تیر ۱۳۸۸ در ۲:۱۴ ب.ظ

مو فکر کردم رفته بیدین سفر دور دنیا :D

[پاسخ]

Avatar

میلاد

۱۴ تیر ۱۳۸۸ در ۲:۵۵ ب.ظ

یکی از موارد برچسب متنت خیلی باحال بید :)) … مفتی !!!

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۵:۴۴ ب.ظ:

:D

[پاسخ]

Avatar

مهشید تبدار!

۱۴ تیر ۱۳۸۸ در ۷:۵۸ ب.ظ

اوه چقدر چیزهای مفتی مفتی !

همین چیزای مفتی بهت دادن دنبال شام مفتی میگردی بکنی تو پاچه ی من ! نخیر من مث دوستای مهربونت

نیستم :D

ایشالا همیشه به سفرهای خوش و مفتی مفتی !!

و اس ام اس های ۲ شبی :D

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۵م, ۱۳۸۸ ۲:۰۱ ق.ظ:

برو پست “آرزوهای محال” رو بخون تا در جریان شام و پاچه و اینا قرار بگیری!
:D
اینم لینکش : http://blog.ehsand.com/28.html

[پاسخ]

مهشید تبدار! پاسخ در تاريخ تیر ۱۶م, ۱۳۸۸ ۱۲:۳۲ ق.ظ:

:-SS

داداش مظلومم !! :(

ولی خوب اشکال نداره واسش تجربه شده ! :D

جیب من و علی نداره وقتی علی دعوت کرده یعنی من دعوت کردم دیگه !

دیگه اینقدر شام شام نکنید :D

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۶م, ۱۳۸۸ ۲:۲۸ ق.ظ:

بهر شما تو سنی هستی که به استقلال جیبی رسیدی.
خدا خیرت بده، یه شامی بده ایقد جوونای مردم رو اذیت نکن.

[پاسخ]

مهشید تبدار! پاسخ در تاريخ تیر ۱۶م, ۱۳۸۸ ۹:۰۲ ق.ظ:

حرف سیاسی نزن ! استقلال یعنی چه ؟ جیبی دیگه چه مدلیشه

گمونم کوچیکش کردن که راحت تو جیب جا شه ! چه جالب !

علم چه پیشرفتی کرده قدرت خدا !!!

ولی چه جیبی چه پاکتی چه سفری حرف سیاسی حرف سیاسیه

دیگه به جرم آشوب گر معرفیت میکنما !!!

بعد با پولش بچه شام دعوت من :D/

[پاسخ]

محمدباقر(نقطه) پاسخ در تاريخ تیر ۱۶م, ۱۳۸۸ ۹:۰۸ ب.ظ:

خوش باش فعلا،
تا بینیم کی نوبتت میشه. :gogooli:

[پاسخ]

مهشید تبدار! پاسخ در تاريخ تیر ۱۷م, ۱۳۸۸ ۶:۳۶ ب.ظ:

اوسا محمدباقر مو گردنوم از مو باریک تر !

ولی خو یه شامی بده بعد مو رو چیشوم !

زشته جلو بزرگتر مو دست تو جیب کنم !!

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۷م, ۱۳۸۸ ۷:۵۵ ب.ظ:

جناب محمد باقر اعظم، بنیانگذار امور شام (ناهار) و غیره هستند!

اگه شده احسان امیریم شام بگیره، نمیزاریم که جناب استاد دست توی جیبشون کنن
:D

[پاسخ]

مهشید تبدار! پاسخ در تاريخ تیر ۱۸م, ۱۳۸۸ ۱:۲۵ ق.ظ:

دعوا نکنین حالا یکی دست به جیب بشه !

فرقی نمیکنه !!

بعدم چکار او احسان داری ؟؟

ای راست میگی از ایی احسان شام اصول بیار :D

[پاسخ]

ه ( ح ) پ ر و ط ( ت ) پاسخ در تاريخ تیر ۱۸م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۴ ب.ظ:

به به چه تیکه های غیر مستقیمی :D
هر وقت تونستین تو پاچه ی مرتضی شام کنین اونوقت معلوم میشه چند مرده چیزین .
هر چند ما اردات داریم خدمت جناب محمد باقر ولی می دونین که مل زیر پوشش … هستیم و اینا :D
و همین مهشید اگه حساب کنه من راضی ترم

[پاسخ]

مهشید تبدار! پاسخ در تاريخ تیر ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱۲:۵۴ ق.ظ:

اینجوریا دیگه احسان امیری ؟؟؟

بشکنه این دست که نمک نداره !! میشکست

و تایپ نمیکرد و ازت طرفداری نمیکرد :D

اصلا همون حقته شام تو پاچه ات کنن :D

[پاسخ]

مهشید تبدار! پاسخ در تاريخ تیر ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱۲:۵۹ ق.ظ:

@ احسان امیری :

تو هم وبت رونق گرفتا بابت ایی شام !! :D ;)

[پاسخ]

مهشید تبدار! پاسخ در تاريخ تیر ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱:۰۱ ق.ظ:

ببخشید منظورم احسان دهقانی بود !

مگه یکی دوتا هستن !! خو آدم قاطی میکنه !

مخصوصا وقتی دست به یکی میکنن !

باهم میریزن سرت :D

[پاسخ]

ه ( ح ) پ ر و ط ( ت ) پاسخ در تاريخ تیر ۱۹م, ۱۳۸۸ ۳:۳۵ ب.ظ:

چی گفتی ! دزد خودتی :D

[پاسخ]

Avatar

عبدالرضا

۱۴ تیر ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۰ ب.ظ

shayeeh nakon chera nemigi az hafteye pish hamahan karde boodim kec be yecsafare kari tafrihi berim.
sekanse setareh didan ham age oon ahange hamrahesh nabood ighadr maze h nemidad.
khosh gozasht
aksaye oonjam ham hanooz vaght nekerdom bezarom eshallah safare baddi nazdikeh

[پاسخ]

عبدالرضا پاسخ در تاريخ تیر ۱۵م, ۱۳۸۸ ۱۲:۵۶ ق.ظ:

شایعه نکن چرا نمیگی از یک هفته قبل هماهنگ کرده بودیم که به یه سفر کاری تفریحی بریم؟
سکانس آسمان هم با موسیقی متنش قشنگ شد.
خوش گذشت خبر آمد سفری در راه است.

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۵م, ۱۳۸۸ ۲:۰۳ ق.ظ:

تو حساب کن چند روز میگذر!
خو آدم یه سری چیزا رو یادش میره خو!

[پاسخ]

محمدباقر(نقطه) پاسخ در تاريخ تیر ۱۵م, ۱۳۸۸ ۹:۰۷ ب.ظ:

بوا اصلا اصل آهنگکو بید، ستاره کیلو چند.
چیش، ما تو عمرمون یه پیشنهادی دادیما.
اصلا ای از بچه گی با مو مخالف بید

[پاسخ]

Avatar

لی لی

۱۴ تیر ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۵ ب.ظ

انشالله همیشه خوش بگذره :helle:

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۵م, ۱۳۸۸ ۲:۰۴ ق.ظ:

ممنون،
جای شهدا(ببخشید شما) خالی!

[پاسخ]

Avatar

سمیه

۱۵ تیر ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۰ ب.ظ

چه پست مفصلی بود ! ایشالا همیشه به خوشی و سفرای خوب خوب :) بروزم ~-~

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۵م, ۱۳۸۸ ۲:۴۵ ب.ظ:

شما نیز هم!

[پاسخ]

Avatar

ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )

۱۵ تیر ۱۳۸۸ در ۴:۲۷ ب.ظ

روزت مبارک مرد :D

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۶م, ۱۳۸۸ ۲:۲۷ ق.ظ:

مردی مرد!
روزت خوت مبارکا، بقرآن که!

[پاسخ]

مهشید تبدار! پاسخ در تاريخ تیر ۱۷م, ۱۳۸۸ ۶:۳۹ ب.ظ:

چقدر خودشونم تحویل میگیرن :D

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۷م, ۱۳۸۸ ۷:۵۲ ب.ظ:

خو تحویل گرفتنی هستیم نه!

[پاسخ]

محمدباقر(نقطه) پاسخ در تاريخ تیر ۱۸م, ۱۳۸۸ ۱۱:۰۱ ب.ظ:

:-bd

[پاسخ]

مهشید تبدار! پاسخ در تاريخ تیر ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱۲:۵۶ ق.ظ:

خدا مو چه بوکونم ایی اوسا محمد باقر چیش مو نداره !!

میخوا سر به تنه مو نباشه !! :girukh:

[پاسخ]

Avatar

مهدی

۱۵ تیر ۱۳۸۸ در ۵:۲۷ ب.ظ

دفعه دیگه خواستین بیاین عسلو بگید تا مو هم برم :D

[پاسخ]

سمیه پاسخ در تاريخ تیر ۱۵م, ۱۳۸۸ ۸:۰۱ ب.ظ:

آموووووووووو ول عسلو بکنااااااااا خسه اش کردی چیششششششش

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ تیر ۱۶م, ۱۳۸۸ ۴:۲۰ ب.ظ:

دلت میا هوا به ای خوبی تمیزی صافی :D

[پاسخ]

سمیه پاسخ در تاريخ تیر ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۲:۰۲ ق.ظ:

نه بابااا به ای خوبین ؟؟؟ خووو یادت باشه دفعه بعد مونم با خوت ببری احسان :D

[پاسخ]

Avatar

محمد

۱۶ تیر ۱۳۸۸ در ۸:۴۷ ب.ظ

سلام احسان جان…
خوش بحالت که مسافرت رفتی…
من خیلی دوست دارم برم عسلویه تا حالا جنول کشور نرفتم انشاالله خدا قسمت کنه برم…
ممنون و یا حق… :helle:

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۸م, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۶ ق.ظ:

اومدی اینجا ما دربست در خدمتتیم.
زنگ بزن آدس هتل دلوار رو بدمت!!
:D

[پاسخ]

Avatar

افشین

۱۸ تیر ۱۳۸۸ در ۹:۲۰ ق.ظ

سلام رفیق خوبی ؟! همیشه به گردش ایشالا … تیکه بیابونه خیلی چفسید !!!

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۸م, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۵ ق.ظ:

سلام مندس، نیسیا، سر نمیزنیا!
جای شما خالی بود بخداه!

[پاسخ]

Avatar

زری

۱۸ تیر ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۰ ب.ظ

سلام

پس باید خودتون

فعلا یا علی

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۹م, ۱۳۸۸ ۲:۴۴ ق.ظ:

ها؟! چه شد؟!

[پاسخ]

Avatar

زری

۱۹ تیر ۱۳۸۸ در ۹:۰۹ ق.ظ

ببخشید

خواستم بگم

می خونمتون

یا علی

[پاسخ]

احسان دهقانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱:۳۶ ب.ظ:

ممنون، یا علی

[پاسخ]

Avatar

زهرا

۲۲ تیر ۱۳۸۸ در ۱:۰۲ ق.ظ

چه سفرنامه طولانی :D عسلویه هم شد سفر؟ :D
ولی ابزم خوبه یه فرصت داشتین خداییش منم ازجاده اش خوشم میاد :)

[پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

~X( ~:D~ ~-~ ^:)^ [-O~ [-( X( O:-) =D~ =)) =(( ;) :~ :x :ryhj: :helle: :gogooli: :girukh: :eykhoda: :eltms: :brobnim: :bichial: :^o :D/ :D :-w :-t :-bd :-SS :-O :-@ :-?? :-? :-* :- :)hogh): :)] :)) :) :(( :( )(heykhoda)( (:| %-(


  • یکسال گذشت!: [...] پرانتز : - اینم پارسال! (به علاوه ی ۳۶۵) - از همه دوستان [...]
  • صداقت یک مرد: سلام عیدت مبارک و تولدت هم مبارک کلی خندیدم و لذت بردم [...]
  • عقل کل!!: عید فطر که مصادف شده با تولت تبریک میگم! به پای همم پیر ب [...]
  • هوای تازه: احسان جان تولدت مبارک بیا کیکا رو فوت کن تا صد سال زند [...]
  • ehsan amiri: :)) tavalodetam mobaram . [...]

RSS آخرین بوشهریهای بروز شده

RSS لینکدونی