نوشته شده در: روزنوشت
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸شنیده ام که محمود غزنوی شب دی
شراب خورده شبش در ثمور گذشت
فقیر گوشه نشینی لب تنور خزید
لب تنور بر آن بینوای عور گذشت
علی الصباح بر او بانگ زد که ای محمود!
شب ثمور گذشت و لب تنور گذشت!
خلاصه :
چه در سختی چه در راحتی این دنیا بر ما میگذرد،
آغاز (تولد) و پایان (مرگ) زندگی همه ی ما انسانها با هم یکی و برابر است.
پس چه بهتر که در هنگام سختی به خود این شعر را گوشزد کنیم تا از پای در نیاییم!
و در هنگام کامیابی و آسایش هم این مطلب را به یاد آوریم تا خدای نکرده مغرور نشویم!
… در هر حال آسوده باش، همه چیز موقتی و گذراست!
تو پرانتز:
- به شعر بالا هر روز فکر کنید(لااقل موقع سختی)، ارزشش رو داره!
- دنیای سوفی: چرا آدمها وقتی بزرگ می شوند دست از بازی کردن میکشند!!
- لذت شدیدی از خوندن دنیای سوفی میبرم.
- شعر بالا ربطی به دنیای سوفی ندارد!!!
۳۹ دیدگاه در این نیز بگذرد
محمدباقر(نقطه)
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۲:۵۱ ق.ظ
پ.ن: دومی رو خیلی موافقم.
سعی میکنم معنی شعر رو درک کنم. بعد سی خوت میگم.
[پاسخ]
رضا ( عبدو )
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۳:۱۵ ق.ظ
سلام احسان جان .
کتاب دنیای سوفی خیلی زیباست من چند سال پیش خوندمش ولی دوباره دلم هواش رو کرد .
شعر بسیار زیبای بود .
شاد باشی
[پاسخ]
عقل کل
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۶:۳۲ ق.ظ
سلام
منم سعی میکنم که بگردم تو کتابخونم این کتابو پیدا کنم! اگه بود که هیچ اگه نه میرم سراغ کتاب الکترونیکی اگه شد که میخونم اگه نه میرم میخرم!
در ضمن اون عسله که کامنت گذاشت هم من بودم!
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۵ ق.ظ:
سلام
میدانستم!
سبک شوخی کردنش مخصوص خودت بود!
[پاسخ]
محمدباقر(نقطه) پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۱:۴۰ ب.ظ:
[پاسخ]
مریم خانومی
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۷:۱۰ ق.ظ
سلام
واقعا چرا آدم ها وقتی بزرگ میشن دست از بازی کردن می کشن ؟
[پاسخ]
سمیه
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۷:۴۷ ق.ظ
شعر پر معنی ولی سختی بید بخدا که
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۲:۳۷ ب.ظ:
بخدا که کپی رایت داره ها، حواست باشه!!
[پاسخ]
هادی
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۸:۳۲ ق.ظ
زیر نویس شعرکو هم میازشتی سی یکی مثل ما بی سوادا
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۲:۳۸ ب.ظ:
شما که استادی،
ولی زیر نویسش رو هم نوشتم.
[پاسخ]
طاهره خانم
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۸ ق.ظ
میگن وقتی خیلی خوشحالی و یا خیلی ناراحتی برو به قبرستون!! تا ببینی سرانجام همه چیز اونجاست..
اون موقع هس که آدم درک میکنه هرچی باشی آخرش ..!! و نه خوشی ها دوام داره و نه غم ها و غم این دنیای فانی رو نمیخوره..
[پاسخ]
طاهره خانم پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۱:۰۹ ق.ظ:
و به خوبی ها و شادی هاش غره نمیشه
ادامه جمله ام یادم رفت بگم :دی
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۱:۳۰ ق.ظ:
البته این دلیل نمیشه که از زندگی لذت نبریم.
برعکس باعث میشه هم از شادی ها و هم از سختی ها لذت ببریم!!
[پاسخ]
هـ (ح) پ ر و ط (ت)
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۵ ق.ظ
دنیای سوفی نیز یگذرد
[پاسخ]
عقل کل
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۴ ق.ظ
کتاب دنیای سوفی :کامل
http://www.4shared.com/file/100529295/36b7a2a2/Sophies_World-1.html
http://www.4shared.com/file/101780907/d9296ab2/Sophies_World-2.html
http://www.4shared.com/file/101781591/502eeacf/Sophies_World-3.html
http://www.4shared.com/file/101781590/2729da59/Sophies_World-4.html
http://www.4shared.com/file/103528155/11102e0f/Sophies_World-5.html
منبع: http://www.good-life.ir
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۸ ۱۲:۲۳ ق.ظ:
دستت ممنون!
[پاسخ]
محمود
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۵ ب.ظ
یه اسم دیگه نمیشد تو شعر به کار ببری ؟
[پاسخ]
میلاد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۸ ۱۲:۳۷ ق.ظ:
چرا..مثلا میشد بذاره ” عاقل و باغل ”
[پاسخ]
حسن
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۴ ب.ظ
میگم این محمود و عسل و سوفی چه رابطه ای با هم دارن ، اصلا یه وقت نامحرم نباشن همه شونو یه جا مینویسی
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۲:۳۶ ب.ظ:
نخند!
[پاسخ]
حسن
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۸ ب.ظ
ولی راست میگی این دنیا با هر چی که داره و از آسمونش میباره ( داری قافیه رو ) می گذره و هیچی از ما باقی نمیم مونه حتی اسم و فامیل و این حرفا
[پاسخ]
یعقوب
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۸ ب.ظ
بخت در اول فطرت چو نباشد مسعود
مقبل آن نیست که در حال بمیرد مولود
ناامید از در رحمت به کجا شاید رفت
یارب از هر چه خطا رفت هزار استغفار
************
وقتی دل دوستان به جنگ آزارند
چندانکه نه جای آشتی بگذارند
گفتم که برآید آبی از چاه امید
افسوس که دلو نیز در چاه افتاد
دروغی که حالی دلت خوش کند
به از راستی کت مشوش کند

باری کن دیگه
صفه چند
رهبر خوبازی کن
اصلا رسول خوت بازی کن
******
اگه اینا جواب نداد برو پیپت بکش
بیوبازی آقای timeout
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ ۴:۵۹ ب.ظ:
چُمـــــاق!
[پاسخ]
mahan
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۶:۱۳ ب.ظ
خو اینی که گفتی باحاش باید چیکار کرد ؟
من سه گزینه پیشناهاد میکنم
۱٫ >>
2. <>
اینارو همه میدونن ! دیگه چرا دوباره میگی ؟
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ ۶:۲۲ ب.ظ:
گزینه رو خودم پیشنهاد کردم!!!
ضمنا گزینه سومت کجاست؟!
گمونم متوجه منظور من نشدی!
[پاسخ]
ردپا
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۷:۱۶ ب.ظ
به نظر من آدما وقتی بزرگ میشن تازه شروع می کنن به بازی کردن
[پاسخ]
محمد
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱:۵۶ ق.ظ
بله احسان جان من هم می دونم این نیز بگزرد ولی به سختی طوری که اینطوری فریاد بزنی
[پاسخ]
محمد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۸ ۲:۰۰ ق.ظ:
منم ادامشو یادم رفت:
این شعر رو علی الصباح گفته…؟
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۸ ۹:۲۸ ق.ظ:
علی الصباح = صبح
علی الصباح != نام شخص
[پاسخ]
محمد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۸ ۷:۰۴ ب.ظ:
اوه از اون نظر چه سوتی دادم ها
همش به خاطر اینه که کتاب نمی خونیم
حتما این کتاب رو دانلود می کنم و می خونمش…
ممنون…
یا حق…
[پاسخ]
لی لی پوت
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۴:۰۲ ب.ظ
eeeeeeeeeee pas nazare man kooooooooooooooooooo?!!!
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۸ ۵:۱۸ ب.ظ:
فرزندم!
شما برای دیدن نظر خود، ابتدا باید نظر دهید!!!
[پاسخ]
لی لی پوت
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۴:۰۴ ب.ظ
بازی داریم تا بازی…
اگه گرگم به هوا باشه که خیلی دیوونه هستن که ولش میکنن و بازی نمیکنن!!
[پاسخ]
علی
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۵:۲۳ ب.ظ
[پاسخ]
زهرا
۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۷ ق.ظ
سوفی کی بید؟
آیا سوفی همان عسل بید؟ عسل همان سو فی بید؟ 
این نیز بگذرد
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۸ ۱۲:۲۴ ق.ظ:
این نیز بگذرد!!
[پاسخ]
کمند
۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۶:۵۳ ب.ظ
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هشیار است!
نکند اندوهی سر رسد از پس کوه.
چه کسی پشت درختان است؟
هیچ می چرد گاوی در کرد.
ظهر تابستان است.
سایه ها میدانند که چه تابستانی است.
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس ! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری
تا شقایق هست زندگی باید کرد…
بعد ار خوندن متن شما اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد این شعر بی نظیره حضرت سبز(استاد سپهری)بود…
چندان بی ربط هم نیست.نه؟
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۸ ۹:۵۰ ب.ظ:
ممنون
استفاده بردیم
[پاسخ]
ناشناس
۱۶ شهریور ۱۳۸۸ در ۵:۵۷ ق.ظ
[پاسخ]