نوشته شده در: روزنوشت
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
« دکتر علی شریعتی »
متن بالا از معدود گفته های دکتر شریعتیه که قبولش ندارم!
چون من کلا به حرف مردم اهمیت نمیدم، یعنی برام مهم نیست که دیگران چه فکری در مورد من میکنن، من اون کاری رو میکنم که معتقدم درسته.
من هم میخاهم پیاده شم اما به دلایل دیگه!
خستگی اونقدر روم فشار آورده که دیگه تاب ادامه دادن رو ندارم.
انگیزه های محکمی داشتم، یه عامل خارجی اومد و همه انگیزه ها رو نابود کرد.
… شد انگیزه ی اول و آخرم و رفت…!
هر چی دور و برمو نگاه میکنم دیگه چیزی که برام انگیزه بسازه نمیبینم!
بی هدف و انگیزه نمیتونم، … دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
تو پرانتز :
- نگرانشم ، امیدوارم راه درست رو پیدا کنه، امیدوارم اشتباه نکنه!
- حس کردم که یه نفر داره بهم بی احترامی میکنه! ولی اشکالی نداره، همین که از این کارت لذت میبری برای من کافیه!!!
- اتفاقی برام افتاد که بَد جور زمینم زد، به محض اینکه بلند شم میرم، کاش میتونستم بلند شم!
- این روزا دوباره حالم خرابه، … سعی میکنم ننویسم !
- وقتشه دوباره بارون بزنه!
کی شعرِ تَر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
۳۶ دیدگاه در می خواهم پیاده شوم !
محمدباقر(نقطه)
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۳:۰۶ ق.ظ
موقع حرکت، حتی اگه تو مقصد رو مشخص میکنی و حتی اگر خودت پشت فرمون باشی باز هم نوع حرکت بغل دستیت روی قدم بعدی تو تاثیر میذاره!
مهم اینه که منعتف رفتار کنی یعنی برای هر حرکت چندیدن راه حل داشته باشی.
بزای هر کسی امکان داره که به کوچه بن بست بخوره، اما برای کوچه بن بست هم لازمه برنامه داشته باشی.
خلاصه کا هر چی از دستمون ب رمیاد بگو تا انجام بیدیم.
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱:۴۳ ب.ظ:
ممنون،
یه چهار پنج میلیون نداری قرض بدی به ما؟!
[پاسخ]
عقل کل
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۸:۳۱ ق.ظ
به قوله یکی از رفقا: خدا اونی رو که بیشتر دوست داره بیشتر تو موقعیت سختی قرار میده
———–
حالا تو هم همینطوری چشماتو ببند، فکر کن الان هیچ سدی مانع راهت نیست
چشماتو باز کن ، یه کاغز قلم بزار جلوت و تمام راه های رو بروتو بنویس
میدونی بی نهایت راه وجود داره که بهشون توجه نمیکنی! راه آیندتم تو ایناست
متاسفانه تو راه های اصلی زندگیتو اصلآ نمیبینی و فکر میکنی دیگه راهی وجود ندارهاما دریغ از این که تو وجود داره و تو نمیبینی!
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱:۴۴ ب.ظ:
ممنون،
راه ها رو میبینم ولی خسته م ، باید یه استراحت مشت داشته باشم!!
[پاسخ]
هادی
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۸:۴۶ ق.ظ
عاشق شدن به خدا دروغ نیست
کسی که عاشق نشده به عشق میگه دروغ
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱:۴۶ ب.ظ:
والا به خدا که!!!
[پاسخ]
علی
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۵ ق.ظ
میشه بعدا بیام نظر بدم؟
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱:۴۷ ب.ظ:
اگه خیلی دیر نشه اشکال نداره!
ولی قبل از اینکه خودکشی کنی یه کامنتی سی یادگاری بیل اینجا.
دسِت طلا!
[پاسخ]
مریم خانومی
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۱ ق.ظ
این روزها معلوم نیست چرا همه یه طوری شدن ؟!

خدا به همه راه درست رو نشون بده
شاد باشید
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱:۴۸ ب.ظ:
ممنون، شما نیر هم!
[پاسخ]
طاهره خانم
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۹ ق.ظ
ها با مریم موافقم
انشاالله مشکلات حل میشه
قسمت دوم هفت رو بیار بالا
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱:۵۰ ب.ظ:
ممنون،
یه دستی به سرو گوشش میکشم به زودی آپش میکنم.
[پاسخ]
محمود
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱:۰۵ ب.ظ
آقای احسانی
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱:۴۱ ب.ظ:
کوفت!
[پاسخ]
محمدباقر(نقطه) پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱:۵۳ ب.ظ:
ای محمودو سی چه ایهمه لیخ(خنک) شده!
بدبخت کله زده شاید!
[پاسخ]
ه ( ح ) پ ر و ت (ط )
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱:۱۹ ب.ظ
انشا الله درست میشه . اگه کاری بتونم بگو تا انجام بدم کاکا
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱:۵۱ ب.ظ:
ممنون،
چهار میلیونم تو بدی دیگه درست میشه
[پاسخ]
محمدباقر(نقطه) پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱:۵۵ ب.ظ:
ما زیر ۳۰٫۰۰۰٫۰۰۰ کار نمیکنیم!
شرمنده!
[پاسخ]
لی لی پوت
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۲:۳۴ ب.ظ
نمی دونم چی بگم…
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۵ ب.ظ:
همین حظور شما موجب دلگرمی ماست!
[پاسخ]
حسن
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۳:۰۸ ب.ظ
آدم با انگیزه هاشه که زنده ست وگرنه دنیا براش میشه اجبار وجود
حالا که می بینم منم دوست دارم پیاده شم ولی سر ایستگاه بعدی حده اقل اگه پشیمون بشم بازم امیدی به سوار شدن هست
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۶ ب.ظ:
حالا چه شد؟ پیاده میشی یا نه؟
میخوایم حرکت کنیما!
[پاسخ]
طاهره خانم
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۵:۴۰ ب.ظ
میگما محدود نه معدود البته عذر میخواما
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱۱:۴۸ ب.ظ:
دقیقا منظورم “معدود” بود!
البته عذر میخواما!
[پاسخ]
طاهره خانم
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۵:۵۲ ب.ظ
همین الکی بعد از خوندن پستت برای بار سوم صندلیم رو چرخوندم کتاب حافظم رو از کتابخونه بیرون آوردم و بدون هیچ معطلی گفتم برای احسان و بازش کردم:
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد قضای آسمان است این و دیگر گون نخواهد شد
رقیب آزارهای فرمود و جای آشتی نگذاشت مگر آن سحر خیزان سوی گردون نخواهد شد
…………
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۲ ب.ظ:
ممنون دِدِ !
[پاسخ]
رضا ( عبدو )
۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۹:۳۷ ق.ظ
سلام .
احسان جان درسته که حرف مردم تاثیر نداره برات ولی گاهی تو رو بهم میریزه که این معنیش مهم بودم بعضی حرفاست .
برای زندگی نمی توان تصمیمات و اهداف بلند مدت داشته و یا بهتر بگویم در کشور ما نمیتوانم این کار را کرد ولی برای زندگی باید هدفمند بود گرچه کوتاه مدت باشد .
من برای خود زندگی میکنم اگر دیگران بگذارند .
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۴ ق.ظ:
ممنون
[پاسخ]
...
۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۷:۰۹ ب.ظ
جانا سخن از زبان ما میگویی
مجبورم و من هم میگم گاهی مجبورم حرف بقیه رو بشنوم میفهمی مجبورم و به دلیل تلخی خیلی از این حرفاست که میخوام از دنیا پیاده شم چون تو دنیایی که هیچکس نمیفهمتت و هر کس هر قضاوتی که میخواد در مورد رفتارات میکنه واقا از خدا میخوای دیگه بین این آدما نباشی
حرفات صحیح منم بهشون اعتقاد دارم ولی گاهی مجبوری حرف بقیه برات مهم باشه
مثل جریان ترکه که ازش میپرسن اگه تو یه بیابون بی آب و علف باشی و گرگا بهت حمله کنن چیکار میکنی ؟میگه میرم بالای درخت بهش میگن آدم حسابی تو بیابون که درخت نیست میگه مجبورم میفهمی؟
[پاسخ]
کمند
۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۸:۳۱ ب.ظ
سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم.
!!!!!!!!!!!!!
ببخشید مزاحم شدم!!!!!
یه سوال داشتم :
شما با نیما دهقانی نسبتی دارین؟
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۸ ۸:۵۵ ب.ظ:
علیک سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!

بخشیدیم که مزاحم شدید.
آره ، دوستیم !
[پاسخ]
...
۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۹ ب.ظ
حقیقتا این سوال واسه منم پیش اومده بود که شما نسبتی با آقا نیما دارین؟
ولی ظاهرا آره دوستیم!
[پاسخ]
...
۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۲ ب.ظ
ولی خودمونیم خیلی با نمکین
[پاسخ]
کمند
۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۵:۵۲ ب.ظ
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم.

ممنون از جوابتون.
ولی منظورم ارتباط فامیلی بود.
راستی خیلی خوشحالم که منو بخشیدین….باورم نمیشه……!
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ ۶:۱۱ ب.ظ:
علیک سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام! (مجدد)
خواهش میکنم از سوالتون!
ولی منظورم ارتباط فامیلی نبود!
ممنون، من کلا آدم بخشنده ای هستم
[پاسخ]
کمند
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۸:۵۴ ب.ظ
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم جوون….(جوان)
.کار هر کس نیست بخشنده بودن …گاو نر میخواهد و مرد کهن!!! 
خدا عمرت بده….
خدا انسان های بخشنده رو خیلی دوست داره …..
ایشالا بعد۱۰۰۰۰۰ سال زندگی با عزت میری بهشت..
[پاسخ]