وقتی حافظ هم سُکَت میدهد!!؛

نوشته شده در: به هیچ عنوان|روزنوشت

۱۸ خرداد ۱۳۸۹

بخش اول (طنز)

آقای م ۱ : تو اپوزوسیون هسی و…
من: خوشم نمیاد از این چیزی که میگیا…
آقای م ۱ :اتفاقا چون خوشت نمیاد میگم نه
آقای م ۲ : قُلوپ، قُلوپ، قُلوپ … فرچ!!!
(الان یعنی نصف ماءالشعیری که توی دهنش بود رو روی صورت من خالی کرد)
من : …
آقای م ۳ : … اَه نِشد!!
(تلاش ناکام برای انداختن دستمال کاغذی در نوشابه بنده)
من:
آقای م ۲ : … (نگاه پیروزمندانه به من چون تونسته دستمال کاغذیش رو بندازه توی لیوان نوشابه من)

- یه آقای میم ۴ و یه آقای ر هم بودند که آسیبی از جانب ایشان به بنده نرسید، البته مسئله مشکوک بوده و در حال بررسی میباشد!

بخش دوم (نطنز)

نصف شبه، دلت گرفته مثل هر وقت دیگه ای که دلت میگیره یا میری سراغ قرآن یا حافظ
قرآن که نیستش، خدا میدونه کجاست
حافظ هم که همیشه در دسترسه، تو کامپیوتر  تو موبایل، اینترنت و …
نیت میکنی و تفالی به حافظ میزنی…

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام
هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشید
این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش

دیدگاه‎ها مسدود است



RSS لینکدونی