نوشته شده در: روزنوشت
۲۸ فروردین ۱۳۸۸همیشه از شرکت در بحثهایی که برپایه ی منطق استوار شدن لذت می برم.
ولی وای به حال روزی که گیر آدمی بیفتی که به هیچ اصولی پایبند نیست.
نمیدونی حرفت رو طبق چه منطقی باید براش به اثبات برسونی.
اما همه ی عزمت رو جزم میکنی که یه راهی برای ورود به اعتقادات طرف مقابلت پیدا کنی.
پس اول باید ببینی اون به چیا اعتقاد داره!
شروع میکنی به پرسیدن سوالاتی که جوابش فقط یک کلمه است، آره/نه!
سوالاتی که اینجور شروع میشن:
قبول داری که …!؟
بعد از پنج دقیقه به این نتیجه میرسی که ایشون کلا به چیزی اعتقاد ندارن.
و جالب اینجاست که بعضی از این سوالات رو جواب نمیدن!
یعنی حتی خودشون هم نمیدونن که چی رو قبول دارن و فقط قصد مخالفت دارن!
ولی با هر سختی که هست یه راهی برای اثبات حرفت با توجه به باورهای ایشون پیدا میکنی.
انقدر روی مغزت فشار آوردی که کله ت داره میترکه!!!!
ولی باز هم ایشون قبول نمیکنن …!
اینجاست که به این نتیجه میرسی که ایشون کلا از تغییر می ترسن،
و اصولا آدمی مخالف و انعطاف ناپذیر هستند!
تو پرانتز :
اینو نوشتم که ثبت بشه و یادم بمونه که دیگه وقتمو برای بحث با یه همچین آدمایی نذارم!
۲۶ دیدگاه در نرود میخ آهنین بر سنگ
محمدباقر(نقطه)
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۱:۰۶ ب.ظ
اول از همه بگم که احتمالا اول
[پاسخ]
بچه های نسل سوسیس و کالباس
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۱:۰۶ ب.ظ
اول
[پاسخ]
بچه های نسل سوسیس و کالباس
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۱:۰۶ ب.ظ
ااااااااااااه باقر عامو کجا بیدیا
[پاسخ]
بچه های نسل سوسیس و کالباس
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۱:۱۱ ب.ظ
نمی دونم چرا ولی یادم افتاد به : از ماست که بر ماست
[پاسخ]
محمدباقر(نقطه) پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸م, ۱۳۸۸ ۱:۱۳ ب.ظ:
[پاسخ]
مریم خانومی پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸م, ۱۳۸۸ ۵:۱۶ ب.ظ:
[پاسخ]
محمدباقر(نقطه)
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۱:۱۲ ب.ظ
هر چند کم و زیاد و بالا وپایین، اما همه یه جورایی سر بعضی موضوعات میشیم همون سنگی که خدایی نکرده میخ تومون فرو نمیره!
مطلبت منو یاد حرف دوستانی انداخت که میگفتند: “مطلقا هیچ مطلقی موجود نداره، یا همون یه قانونی هست که میگه هیچ قانونی وجود نداره!”
هیمن دوستان گرامی توی بعضی موضوعات و شرایط به حدی مقید میشند که بیو بر سیل!
[پاسخ]
محمدباقر(نقطه) پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸م, ۱۳۸۸ ۱:۱۴ ب.ظ:
هیمن همون همین!
[پاسخ]
طاهره خانم
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۴:۵۴ ب.ظ
من وقتی با یه همچین آدمایی سرو کله میزنم اونقدر عصبی میشم که دلم میخاد هرچی کنارمه خورد کنم توی سرش!!
انجام بده جواب میده ها
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸م, ۱۳۸۸ ۸:۰۲ ب.ظ:
گفتم بحث منطقی، نه درگیری خیابانی!!!
[پاسخ]
مینا(روزبارونی)
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۵:۰۹ ب.ظ
من دقیقا یه همچین دوستی داشتم ۱ ساعت ۱:۳۰ تلفنی با هم حرف می زدیم یا اینکه بیرون که با هم بودیم یا خونشون یا خونمون سرم می رفت و دیگه هیچ انرژی برام نمی موند بازم هییییییییییییییییییییییییچ همون بود .
خدا رو شکر ازدواج کرد و کمتر با هم هستیم و دیگه … نمی شنوم
[پاسخ]
مینا(روزبارونی)
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۵:۱۱ ب.ظ
راستی از خونه ی جدیدت خیلی خوشم اومد
شاده ه ه ه ه ه ه
تبریک میگم
[پاسخ]
مینا(روزبارونی)
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۵:۱۲ ب.ظ
یادم رفت بگم
به روزم
[پاسخ]
مریم خانومی
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۵:۱۷ ب.ظ
ووی ووی که این جور آدما روح و روان آدم رو خدشه دار می کنن !
[پاسخ]
رضا ( عبدو )
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۷:۵۱ ب.ظ
سلام احسان جان .
برای شروع هر بحثی باید سنجید آیا جمع کشش دارد یا نه . با بعضی ها اصلا نمیشه بحث کرد
[پاسخ]
حسن
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۷:۵۲ ب.ظ
دقیقا تو همین هفته یه اتفاق مشابه برای من افتاد که طرف دومش من بودم و اتفاقا کاملا حق با من بود ولی دلیل موجه ای براش نداشتم همین شد که این سئوال برام بوجود اومد که آقای به حساب با منطق چرا شما که این همه از خودت مطمئنی حرفتو با حرف اثبات میکنی ؟
اینا رو گفتم چون فکر کنم بی ربط نباشه البته نه به شما به سوژه پستت
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸م, ۱۳۸۸ ۸:۰۰ ب.ظ:
بله دقیقا!
به قولی بعضی ها فقط دلیل نقلی میارن، نه دلیل عقلی!
[پاسخ]
هادی
۲۹ فروردین ۱۳۸۸ در ۸:۴۳ ق.ظ
وقتی فکرش میکنم میبینم که مو هم خیلی اوقات لیجور آدما تو پستم میخورن و از اونجایی که حوصله ندارم زود ولش میکنم :دی
[پاسخ]
سمیه
۲۹ فروردین ۱۳۸۸ در ۵:۳۹ ب.ظ
از بحث اصلا خوشم نمی یااااااااااد هیچ مدلش
[پاسخ]
عقل کل
۲۹ فروردین ۱۳۸۸ در ۹:۳۲ ب.ظ
احسان تا کی میخوای چــرت و پــــرت بنویسی!؟
میدونی؟ من تا حالا اصلا ندیدم تو چیزی بجز چــرت بنویسی! یعنی فکر نمیکنم تا حالا پست مفید داده باشی!
میدونی سایت من چرا اون بازدیدو داشت؟ ( اونقد زیاد نبود اما تو ماه های اول نسبتآ بازدیدش خوب بود! )
چون برای هر پست پدرم در می اومد و نت و دیکشنری و ویکی پدیا و هزار تا کتابو زیر و رو میکردم تا مطلب درارم
و مثل این سایت های به ظاهر برتر ایرانی ( مثل نارنجی و یک پزشگ و … از اون سایتی که لینکشو قبلآ دادم بهت !) مطلب کپی نکنم و ترجمه نکنم! به نامه خودم بذارم
یکم محتوی ساز باش!
یا حق داداش! ( من تورو مثل داداشم میدونم!
)
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹م, ۱۳۸۸ ۱۰:۱۰ ب.ظ:
این روزا وقتم بیش از حد پره!
و فقط میتونم اطفاقات مهم روزانه م رو ثبت کنم.
همونجور که قبلا هم بهت گفتم تو فکر راه انداختن مجدد تخصصی نویسی هم هستم!
[پاسخ]
عقل کل پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۶ ب.ظ:
تو فکر بودن هنر نیست ! عملی کردن هنره!
[پاسخ]
میلاد
۳۰ فروردین ۱۳۸۸ در ۶:۳۹ ق.ظ
خوب دیگه…وقتی می گن طرف متحجره! یعنی همین دیگه!..متحجر یعنی چیزی که بصورت سنگ درآمده.ویژگی سنگم انعطاف ناپذیریو غیر قابل نفوذ بودنشه!…البته به اینجور آدما مغز منجمدم می گن…..خیلی سخت نگیر احسان جان…این آدما تعدادشون بیش از اونیه که فکر می کنی.
[پاسخ]
اسماعیل
۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۱ ق.ظ
سلام، خوبی

آقامیخ فولادی استفاده کن حله
اگه نشد قبلش با مته سوراخ کن
با ” ده فرمان ” به روزم .
خوش باشی .
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۸ ۲:۱۴ ب.ظ:
به این میگن فرو کردن میخ در سنگ “به زور!”
که این فایده ای نداره!!
[پاسخ]
رضا ( عبدو )
۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۵ ق.ظ
سلام . مرسی بابت دیشب خیلی زحمت کشیدی .
خیلی خوش گذشت داداشی . انشالله بتوانم جبران کنم [گل]
[پاسخ]