نوشته شده در: به هیچ عنوان
۱۵ خرداد ۱۳۸۹برای یه مدت طولانی تنها توی خونه نشستی،
دیگه تقریبا به تنهاییت عادت کردی، جوری که دیگه حسش نمیکنی!
توی این حال و هوا صدایی رو میشنوی!
درسته، صدا صدای زنگ در حیاطه
… به سمت در میری و درو باز میکنی
اما هیچکس پشت در نیست…
… برمیگردی و روی مبلی که همیشه مینشستی میشینی
مبل همون مبله، خونه همون خونه است، اما تو دیگه اون آدم دو دقیقه پیش نیستی
شیطنت دختر/پسر بچه ای کاری کرد که پس از مدتها تنهایی رو لمس کنی
نکته
اگه قصد موندن پشت در رو نداریم به هیچ وجه در خونه ای رو نزنیم
چون واقعا نمیدونیم پشت اون در چه خبره!!
پی نوشت
- کوتاه مینویسم که اگه میخوای نظر بذاری قبلش مطلبو بخونی، جان من نخونده نظر نذار!!
۵۲ دیدگاه در میهمان ناخوانده
نرگس
۱۵ خرداد ۱۳۸۹ در ۲:۳۹ ب.ظ
من نخوندم !
میشه نظر بذارم ؟!!
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۵م, ۱۳۸۹ ۲:۴۸ ب.ظ:
به قول شاعر گفتنی نخونده عزیزی!
[پاسخ]
طاهره خانم پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۱۲:۰۸ ب.ظ:
وقتی کامنت نرگس رو دیدیم منو عبدالرضا زدیم زیر خنده
خیلی خوب اومدی نرگس
[پاسخ]
سمیه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۲:۲۷ ب.ظ:
نرگس همیشه خوب میاد
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۳:۲۵ ب.ظ:
نامرداااا
[پاسخ]
سمیه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۴:۵۹ ب.ظ:
با من بودی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[پاسخ]
نرگس پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ ۲:۲۳ ق.ظ:
وای چه عزیز شدم مرسی
[پاسخ]
محمدباقر
۱۵ خرداد ۱۳۸۹ در ۲:۴۹ ب.ظ
نکته خیلی جالبی بود، رفیق!
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۵م, ۱۳۸۹ ۲:۵۸ ب.ظ:
امیدوارم مفید واقع بشه برای همه کسانی که میخوننش
[پاسخ]
محمدباقر پاسخ در تاريخ خرداد ۱۵م, ۱۳۸۹ ۴:۵۹ ب.ظ:
مفید هست، اما بسته به طرفت داره ککا.
حالا از خوت در کردی یا در کردن سیت؟
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۵م, ۱۳۸۹ ۷:۱۶ ب.ظ:
خودم در کردم گمونم!
[پاسخ]
محسن مبرهن
۱۵ خرداد ۱۳۸۹ در ۲:۵۰ ب.ظ
شاید تو خیال برات اتفاق افتاده/
شایدم مهرداد بوده /
[پاسخ]
سمیه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۲:۲۷ ب.ظ:
[پاسخ]
نرگس پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ ۲:۲۵ ق.ظ:
یعنی تا این حد برادر کشتگی ؟!
از خودت مایه بذار خوب
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۲:۵۴ ق.ظ:
خوم بیدم تو پایه مهرداد کردمش/
تازه چند روز پیشم زدم شیشه خونشونو شکستم گفتم آرمان شکسته
[پاسخ]
امینه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ ۴:۳۱ ب.ظ:
[پاسخ]
محسن
۱۵ خرداد ۱۳۸۹ در ۳:۰۰ ب.ظ
جالب بود…
ممنون احسان جان.
[پاسخ]
فاطمه
۱۵ خرداد ۱۳۸۹ در ۳:۳۲ ب.ظ
جالب و تاثیر گذار
امیدوارم دیگه طعم تلخ تنهایی رو حس نکنی
میدونم تنهایی چقدر تلخ و آزار دهنده هست . مدتی نه چندان دور خودم دچارش بودم
برات آرزوی موفقیت میکنم
[پاسخ]
hamed
۱۶ خرداد ۱۳۸۹ در ۱:۲۰ ق.ظ
تقصیر خودتونه که آیفون تصویری نمیخرین نه
[پاسخ]
نرگس پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ ۲:۲۶ ق.ظ:
همی نه !
گدا هسن
[پاسخ]
محمود
۱۶ خرداد ۱۳۸۹ در ۱۰:۰۲ ق.ظ
یکی از بچه ها همین جوری بود بعد یه مدت مرد
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۹ ق.ظ:
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۳:۲۴ ب.ظ:
تو هم خُنک تری که بهش میخندی!
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۱۰:۵۷ ب.ظ:
تو این روزای گرم خنکی میچسبه/
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۳:۲۳ ب.ظ:
خیلی خُنِکی محمودوو!
[پاسخ]
هوای تازه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۳:۴۳ ب.ظ:
گاهی وقتا خنکی تو هوای گرم میچسبه
[پاسخ]
سمیه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۴:۵۵ ب.ظ:
احسان هی در می بنده هی اینا از پنجره میان
[پاسخ]
طاهره خانم
۱۶ خرداد ۱۳۸۹ در ۱۲:۰۵ ب.ظ
بیشتر تنهایی ما زاده فکر ماست.. (اگه نیاز به مثال داره بعدا میگم)
تنهلیی برای من لذتبخشه
[پاسخ]
نرگس پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ ۲:۲۷ ق.ظ:
برای منم شدیدا !!!
[پاسخ]
سمیه
۱۶ خرداد ۱۳۸۹ در ۲:۳۱ ب.ظ
تنهایی شاید یه راهه راهیه تا بی نهایت قصه همیشه تکرار هجرت و هجرت و هجرت
[پاسخ]
هـ (ح) پ ر و ط (ت)
۱۶ خرداد ۱۳۸۹ در ۸:۵۳ ب.ظ
jaleb bood . az posthayee ke man doost daram
[پاسخ]
hamed پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ ۱۲:۰۲ ق.ظ:
ای ریپ
[پاسخ]
نرگس پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ ۲:۲۸ ق.ظ:
عجب تیکه ای حامد
[پاسخ]
نرگس
۱۷ خرداد ۱۳۸۹ در ۲:۲۹ ق.ظ
آخر شبی موخم از درس خوندن خسته شده اومدم اینجا کامنتای مردم رو جواب میدم !!
[پاسخ]
هادی
۱۷ خرداد ۱۳۸۹ در ۸:۰۶ ق.ظ
بعضی وقتها پشت در خونه رفتن و موندن و التماس کردن هم هست.
که صاحب خونه دوست نداره در رو باز کنه
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ ۱:۲۷ ب.ظ:
[پاسخ]
شکوه بوشهر
۱۷ خرداد ۱۳۸۹ در ۹:۱۲ ق.ظ
مگه همه بچه ها مثل ما هستن که بچگیشون فقط بشینن کتاب بخونن.
یادته احسان نه در زدیم فرار کنیم،نه شیشه شکوندیم،نه لامپ تو کوچه شکندیم…
فقط کتاب،درس، مشق
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ ۹:۰۴ ب.ظ:
والا زمان ما…!
[پاسخ]
شاپرک خسته
۱۷ خرداد ۱۳۸۹ در ۱۱:۰۰ ق.ظ
درسته که قصد موندن نداشته و در زده اما باعثه شده یه اتفاق تقریبا خوب بیافته اونم اینه که حداقل یه چند دقیقه ای از تنهایی در بیاد و کمی ذهنش از اون افکارش بیرون بیاد و با این فکر کنه که کی بوده پشت در شایدم اون بچه های شیطون نبودن .پس گاهی وقتا این شیطنت ها همچی بدم نیست .
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ ۹:۰۱ ب.ظ:
اگه شیطنت کودکانه نبوده، پس چی میتونه بوده باشه!؟
[پاسخ]
سارا
۱۷ خرداد ۱۳۸۹ در ۱۱:۳۴ ق.ظ
روم به دیفال می خواستم اعتراف کنم اونی که در زد و در رفت من بودم!خواستم از تنهایی درت بیارم!
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ ۹:۰۲ ب.ظ:
این داستان اشاره داره به یک واقعیت در جامعه، شاید هیچ ربطی به شخص من نداشته باشه.
[پاسخ]
خورشید
۱۷ خرداد ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۹ ب.ظ
مرسی از راهنمایی
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ ۱:۴۱ ب.ظ:
خواهش میکنم
[پاسخ]
امینه
۱۷ خرداد ۱۳۸۹ در ۴:۲۸ ب.ظ
به پریشانی یک آرزوی آشفته
چه می دانم چگونه ؟
از تنهایی اتاق گریختم
پست خوبی زدی از اون پستای که حتما باید بخوندی بعد نظر بدادی
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ ۸:۰۵ ب.ظ:
کم کم دارد تعداد کسانی که پست را خوانده اند به تعداد انگشتان دست نزدیک میشود!
خداوند را سپاس!!
[پاسخ]
رویا
۱۸ خرداد ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۲ ق.ظ
اقا اجازه یعنی ما که ادامس میزاشتیم رو زنگ و بعد در میرفتیم میریم جهنم ایا؟
[پاسخ]
محسن مبرهن پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۲:۵۷ ق.ظ:
آری ای دوست/
[پاسخ]
مرجان
۱۸ خرداد ۱۳۸۹ در ۱:۴۳ ق.ظ
الردyad farar kardane afoo oftadam,vaqti in nazarato khonadam.yadete k?
[پاسخ]
arman eslah pazir
۱۸ خرداد ۱۳۸۹ در ۱:۱۳ ب.ظ
az oon post haye bahalet booda khodayeesh
az oonaa ke man kheili doost daram
[پاسخ]
sanam
۲۲ خرداد ۱۳۸۹ در ۳:۱۵ ق.ظ
خیلی باحال بودش
[پاسخ]
هادی
۵ تیر ۱۳۸۹ در ۵:۰۴ ب.ظ
جالب بود از اون جالب تر ۵۱ نظری که خوندم
عالی بوده بنظر من اون کار خدا بوده حالا چه شیطنت بچه چه چیز دیگری
خواسنه از این طریق از تنهایی بیرون بیای و بدونی تنها نیستی
تو که همراه اول هم داری ما ایرانسلی ها دیگه چه بگیم
[پاسخ]