نوشته شده در: به هیچ عنوان|فلش بک
۲۷ آذر ۱۳۸۸هر چی مینویسی حس میکنی حرفت رو هنوز نزدی، هر چی میگی فکر میکنی کم گفتی،
چون احساس رو نمیشه گفت، نمیشه نوشت… نمیدونم چطور میشه بیانش کرد!
اسم این عکسو گذاشتم “کابوس در بیداری”
دو زلــفـونــت بـود تــار ربــابـــم
چه میخواهی از این حال خرابم
تــو کــه بــا مـو سر یاری نداری
چـرا هر نیمه شو آیی به خوابم
اینم توییت این خاطره توی توییتر: پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۷ صبح
این عکس شاید از نظر فنی “صفر” باشه،
ولی خیلی دوسش دارم چون یه خاطره ی جالب/عجیب/خوب/بد رو برام زنده میکنه!
معمولا رو دسکتاپمه و هر روز میبینمش.
بی ربط با عنوان
- به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
- گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.
بعدتر نوشت:
- یکشنبه، بیست و نهم آذر، به کسی ربطی نداره که چرا شنگول بودم!
۱۷ دیدگاه در کابوس در بیداری
آقای میم (عقل کل سابق )
۲۸ آذر ۱۳۸۸ در ۳:۰۸ ب.ظ
همیشه بدترین کابوسا تو بیدارین!
[پاسخ]
رضا ( عبدونامه )
۲۸ آذر ۱۳۸۸ در ۵:۴۸ ب.ظ
این روزها من هم به این شعر خیلی ایمان دارم . دست از سر گچل ما بر نمیداره این خوابها
[پاسخ]
رضا ( عبدونامه )
۲۸ آذر ۱۳۸۸ در ۵:۵۰ ب.ظ
خاطراتت همیشه ماندگار باشند . چون خاطرات با تمام تلخی خیلی شیرینند
[پاسخ]
هـ (ح) پ ر و ط (ت)
۲۸ آذر ۱۳۸۸ در ۷:۳۰ ب.ظ
هیاحساس نوشتنی نیست داداش
[پاسخ]
هـ (ح) پ ر و ط (ت) پاسخ در تاريخ آذر ۲۸م, ۱۳۸۸ ۸:۰۰ ب.ظ:
منظورم احساس بود
[پاسخ]
هوای تازه
۲۸ آذر ۱۳۸۸ در ۷:۴۵ ب.ظ
احسان جون احساس رو اینطوری میننویسن fdfgedhgerngergyuodfjbdgeutghnfkalid;kqwj
البت خیلی سعی کردم ولی آره اینگار نمیشه احساس و نوشت شاید تو هم قبلا …
به هر حال گاهی اوغات کابوس جزیی از خوابه و خواب جزیی از زندگی
[پاسخ]
علی
۲۸ آذر ۱۳۸۸ در ۹:۲۳ ب.ظ
تو هنوز حالت خوب نشده !!؟ چیششش
[پاسخ]
رضا عنصرسیار
۲۹ آذر ۱۳۸۸ در ۱:۵۶ ق.ظ
لزومی نداره هر عکسی رو که می گیری.. دنبال کادر و ترکبی بندی و .. اینجور چیزا باشی…
اگه این عکس بیان احساسته..! پس بهتر هیچ اسمی روش نباشه…
چون احساست رو فقط خودت می تونی درک کنی…
عشق را ای کاش زبان سخن بود…
[پاسخ]
هادی
۳۰ آذر ۱۳۸۸ در ۷:۳۲ ق.ظ
اگه تو این حالت رو رو یه عکس پیدا میکنی
من معمولا رو یه آهنگ کاید میکنم و روزها و شبها گوشش میدم
شاید احسان جان همدردیم . اما نه بصورت کامل . تو یه جور من هم یه جور
[پاسخ]
امید فیکس
۳۰ آذر ۱۳۸۸ در ۲:۲۵ ب.ظ
سلام عزیزم، وبلاگت عالیه ،اگه مارو قابل میدونستی تبادل لینک انجام بدیم ، موافقی بیا وبلاگم نظرتو بگو، با تشکر از زحمات شما ( من را با اسم عشق چیست؟) لینک کن اگر ممکنه.
[پاسخ]
سمیه
۳۰ آذر ۱۳۸۸ در ۲:۳۰ ب.ظ
امان از وقتی که آدم به کابوسهای بیداریش خو بگیره دیگه اون وقت نه تو این عالم نه تو اون عالم
[پاسخ]
ناشناس
۵ دی ۱۳۸۸ در ۲:۱۴ ب.ظ
[پاسخ]
پرستو
۷ دی ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۸ ب.ظ
سلام دوست عزیز
عکس خیلی زیبا بود همیشه عکسها حرفها و رازهای زیادی را در پشت خودشون دارن
وبلاگ و پستهاتون هم زیباست
بازهم بهتون سر میزنم
شاد باشی
[پاسخ]
فروغ
۷ دی ۱۳۸۸ در ۵:۵۳ ب.ظ
آخیییییییییییییییییی خو کی دلش اومده دلتو بشکنه

دلم سیت کبابن
بیوجون آپ کردما
[پاسخ]
احسان دهقانی پاسخ در تاريخ دی ۷م, ۱۳۸۸ ۱۱:۳۶ ب.ظ:
الان این خودتی یا لیاست؟!
[پاسخ]
هـ (ح) پ ر و ط (ت)
۷ دی ۱۳۸۸ در ۹:۲۹ ب.ظ
بلند شو جونا صب شد . هنی آسی کابوس میبینی
[پاسخ]
زن زمانه
۹ دی ۱۳۸۸ در ۹:۰۵ ق.ظ
بلند شو جونا صب شد . هنی آسی کابوس میبینی
[پاسخ]